تخيل نامند . و محل آن دودهاى است كه در مقدم بطن وسط دماغ است .
چهارم حافظ آن معانى جزئيه مدركه وهم و آن را حافظه گويند . و بعضى متذكره هم گويند جهت ياد آوردن بعضى صور . و محل آن بطن موخر دماغ است .
پنجم تركيبدهندهء بعضى صور با بعضى ديگر معانى يا بعضى ديگر يا بعضى صور يا بعضى معانى يا تفصيل كنندهء اينها و آن را متصرفه گويند . و بعضى آن را نظر به تصرف در معانى به استخدام نفس ناطقه متفكره خوانند و نظر به تصرف در صور معانى به استخدام وهم متخيله خوانند . و محل آن موخر بطن اوسط است از دماغ .
و اطبا از قوا جز سه اصل تعيين نكنند ، چنانچه حس مشترك و خيال را يك قوت دانند و وهم و حافظه را يك قوت دانند و متصرفه را يك قوت دانند و محل هر قوتى را به اختلال آن قوت از اختلال همان محل شناختهاند .
و مرا در حين كتابت اين قوا چنان الهام رسيد كه در اين قواى مذكوره ، قوتى ديگر در جمله بدن هست كه بدان قوت طبيعت لحظه تعطيل و فراغت مىطلبد در امور بدنيه به تخصيص شاقه و اعيائيه و تسميه اين قوت به معطله مناسب بود . و همين قوت است نفس حيوانى را كه چون غلبه مىكند بر ديگر قوا ، تعطيل كلى و ترك تدبير بدنى به تمام لازم مىآيد و مرگ حاصل مىگردد و اللّه اعلم .
افعال طبيعيه
بدانكه افعال طبيعت بعضى مفرداند كه به يك قوا تمام مىشود چون دفع به دافعه و هضم به هاضمه و جذب به جاذبه و امساك به ماسكه .
و بعضى مركباند كه به دو قوت تمام مىشود و يا به بيشتر از دو قوت ، چون ازدراد به جاذبه طبيعيه كه در معده است و به دافعه اراديه كه در عضل ازدراد است و چون تغذيه به قوت محصله غذا مر جوهر بدن را و به قوت ملصقه غذا بر بدن و به قوت مشبه غذا به بدن و اللّه اعلم بالصواب .
اسباب حدوث كيفيات در بدن مطلقا يعنى طبيعى و غير طبيعى
سببها كه تن را گرم كند
دوازده نوع است :
اول خوردنىهاى معتدل و به گرمى مايل چه از غذا و چه از دوا .
دوم حركتهاى معتدل و قريب به متعب چون رياضات و صناعات غير شاقه و مايل به مشقت .
سوم ماليدن به اعتدال و قريب به متعب .
چهارم ضمادها و داروها و روغنهاى معتدل و به گرمى مايل از خارج به كار داشتن و محجمه مر نهادن بىآزردن .
پنجم گرمابه معتدل و به گرمى مايل ،
ششم هواى معتدل و به گرمى مايل ،
هفتم خواب و بيدارى معتدل ،
هشتم غسل به آبها كه پوست را محكم كند و حرارت اندرون تن بماند .
نهم سرمايى كه مسام را بندد و حرارت را لختى حقن كند .
دهم بعضى اعراض نفسانى معتدل چون غضب غير