و منفعت آن از روى كليه آن است :
كه خلل و حشو اعضا را پر سازد تا بر وضعى كه لايق آنها باشد محفوظ مانند .
و نيز بدن را گرم نگه دارد و جمع حرارت طبيعى در بدن و حفظ آن از تفرق بكند .
و نيز لختى منع ضرر سقطه و ضربه از بعضى اعضا نمايد .
و نيز منع نفوذ حر و برد خارجى از باطن بكند .
و نيز منع ضرر ملاقات صلب از بعضى اعضا بنمايد ، چون گوشت پشت عروقى را كه بر آن مىگذرند .
و نيز تكيهگاهى بود بعضى اعضا را چون گوشت ران و نيز شكل را نيكو دارد .
لحم
غددى كه در پستان و خصيتين و شيب زبان و غير آن واقع است به طبع تر بود و مايل به گرمى جهت تركيب آن .
پيه
كه آن بر بعضى پردهها و اعضاى عصبانيه مىباشد .
طبيعت آن سرد و تر بود .
و منفعت آن از روى كليه آن است :
كه به دسومت خود نرم دارد بعضى اعضاى خشك مزاجى را كه ملاقى آنند تا جفاف در حركت و تعب مفرط بدانها راه نيابد .
و نيز اعانت نمايد بر هضم بهواسطه قبول او مر حرارت را به چربى جسم و حفظ آن به لزوجت قوام .
شرحه
كه آن بر غشاى عضلات مىباشد و بر روى گوشت ظاهر است .
به طبع هم سرد و تر بود .
و منفعت وى از روى كليه آن است :
كه اعضاى يابسه ملاقى را نرم دارد .
و طراوتى در بدن پديد آورد .
و از نكايت حر و برد خارجى و مصادمات فى الجمله صيانت نمايد .
وريد و عروق
كه آن را رگ گويند ، خصوصا آنچه غير جنبنده بود .
طبيعت آن گرم و خشك باشد و گرمى آن مكتسب از خونى بود كه دائما اندر اوست و الا جوهر آن چون شبيه است به اعضاى عصبانى ، برودت بدان انسب باشد .
و منفعت آن از روى كليه توزيع خون است بر اعضا و انتشار قوتهاى طبيعى در تن و جذب و هضم غذا فى الجمله و مجارى بودن مر فضلات و اخلاط را جهت صلاح بدنى .
و جميع آورده از جگر رستهاند . بعضى از جانب مقعر جگر و بعضى از جانب محدب وى . و اصل جمله دو عرق است .
و اما آنچه از جانب مقعر رسته آن را باب گويند و بيخ وى از اندرون جگر پنج شاخ بود ، و هر شاخى شاخهاى بسيار كرده همچو بيخ درخت در زمين و در اجزاى جگر منتشر شده . و يكى از آن شاخها به زهره