مثقال قند سفيد صاف كرده و هشتاد مثقال عسل كداخته نيك بقوام آورند و برك كل سرخ شش مثقال سعد كوفى پنج مثقال قرنفل و مصطكى و اسارون از هريك سه مثقال قاقله صفار و قاقله كبار و بزباز و قرفه و جوز بواد سنبل و زرنب از هريك دو مثقال كوفته و پخته همه را بهم آميزند و پنج مثقال زعفران و نيم مثقال مشك را كه باندك قندى صلايه كرده باشند در قدرى كلاب حل كنند و اضافه نمايند و از يك مثقال تا دو مثقال غلوله كرده فروبرند
ورم المعده
ورم المعده يعنى آماس معده علامتش درد موى تب و درد و شيرينى دهانست و در صفراوى تب تيز و قى تلخ و تشنكى و بىرغبتى نرمى آماس و در سوداوى محكمى آن
رباعيه
چون معده كند از سبب خون آماس * خون كم كن و ره مده به خود بيم و هراس
ور مادهء ورم بود خلط دكر * جز شقيه بدن مداوا مشناس
قئ
قئ كه كنايه از حركت معده است مع دفع چيزى بسوى خارج از طريق فم علامتش در صفراوى زردى آنچه بقى دفع شود و در بلغمى سفيدى و در سوداوى سياهى آنست رباعيه
در علت قى كنى چو صفرا احساس * چيزى چو شراب به و ليمو مشناس