تنكى نفس چون از بلغم بود علامتش عدم تشنكى و متضرر شدن از هواى سرد و نفع يافتن از هواى كرم است
رباعيه
تنگى نفس تو را چو سازد رنجور * يابد از وى بصحّتت راه فتور
از بلغم اكر بود بده آنچه شده است * در عارضه زكام بارد مذكور
اشارت بانچه تنكى نفس را مضر است
رباعيه
تنكى نفس اكر بكس كردد يار * دشمن بودش بوى بد و دود و غبار
از بوى بد و دود و غبارش تبر است * آب خنك و امتلى و نوم نهار
نفث الدم
نفث الدم يعنى ظاهر شدن خون بسرفه يا تنحنح يا اخ يا تف
رباعيه
از نفث دمت چو كار كرد و دشوار * از آب جو و عدس غذا كن زنهار
از شربت انجبار رغبت مىكن * با سوده صمغ و كهرباد كلنار
صفت شربت انجبار
صفت شربت انجبار انجبار نيمكوفته شش مثقال در يك پياله آب جوشانند تا بنيمه آيد صاف كنند و بسى مثقال قند سفيد صاف كرده آميزند و بجوشانند تا بقوام آيد
علاج امراض سينه و شش سل
علاج امراض سينه و شش سل يعنى جراحت شش علامتش تب نرم دائمى و برآمدن ريم بسرفه است و فرق ميان ريم و بلغم انست كه چون ريم را بر آتش افكنند بوى بد ظاهر شود و چون بر روى آب