كه ازو غديطه كرد و مفهوم * بر لوح بيان كنم علاجش مرقوم مكسور
كنى چو مازويش بهر شياف * مرفوع شود علت و صحت مضموم
صفت شياف مذكور
صفت شياف مذكور مازوى سبز را كه سوراخ نداشته باشد به قدر حاجت بكيرند و كوفته و پخته بشربت حب الاس كه صفتش در علاج قى كذشت بسرشند و شافها ساخته صبح و شام به كار برند و غذا آش سماق خورند
فتق
فتق كه بباد فتخ مشهور است
رباعيه
بر صاحب فتق نزد عقل است حرام * اقبال بمرخيات حتى الحمام
تا علت مذكوره زيادت نشود * بايد برفاده بستنش وقت قيام
مرخى چيزى را كويند كه عضو را بحرارت و رطوبت نرم كرداند چون آب كرم ورم
الخصيه
الخصيه يعنى آماس خصيه علامتش درد موى سرخى آماس است و در صفراوى زردى آن
رباعيّه
در خصيه ز صفرا چو عيان كشت ورم * بايد كه منضج آن مسهل هم
بسيارى خون اكر بود موجب آن * فصاد طلب كن كه كند خونت كم
قرحة القضيب
قرحة القضيب يعنى ريش ذكر
رباعيه
از قرحه كسى كه بر ذكر و يد الم * كر ز آنكه بود پاك ز اصناف ورم
فرما كه كند ز مرتك و سركه و موم * وز روغن كل بحبّ رمان مرهم