است و در جرب جزامى لون صديد او بسياهى مايل است و درين مرض الوان مختلفه باشد و سياه كمترين اصناف است و باقى اوصاف مىتواند بود كه فى الجمله متوافق باشند اما چندانكه استقرا كرديم از اقسام جرب نيافتيم كه از كردن بالاتر ظاهر شود روى و كردن محفوظ مىباشد سبب انست كه اين ماده ثقيل مىباشد و بالطبع ميل به اسافل مىكند و از اين جهت در پا و دست بسيار مىباشد و ببايد دانست كه اكثر ظهور آتشك در اعالى بدنست بواسطه آنكه غليان مذكور شأن او تصعيد مواد است و ماده جرب در اطراف و اسافل اما در اسافل جهة آنكه ماده بالطبع ثقيل است و اما در اطراف جهت آنكه طبيعت حاميه بدن مهما امكن او را از مواضع شريفه دور مىدارد ديگر آتشك در جلد و لحم و اعصاب و اوتار و عضلات حتى عظيم پيدا مىشود و در اعضاى باطنه نيز پيدا مىشود بخلاف جرب و اشياء ديگر تمام اعضاء را ثقل عظيم مىباشد در اكثر اوقات و گاه باشد كه آن چنان شود كه از برداشتن كوزه ابى دلجز شوند و ما سواى از اين حال ندارد
آتشك ( فارسى ) — صفحة 7
مساهمون: عماد الدين محمود بن مسعود شيرازى
ص٧