لغتنامه
الف
ابازير ادويهئى كه در غذا مىكنند
ابقر شوره
آبگون نشا - نشاسته
ابن عرس راسو
اجفان جمع جفن - پلكان
احتقان حقنه - اماله
اختلاج لرزش - جنبش - طپش
ادمان مداومت دادن
اديم چرم - اشياء چرمى
استمراء خوشكوار
اسمر گندمگون
استنشاق به بينى كشيدن
اسفيداج سفيداب
اشبع اشباعشده
اشق صمغ درختى است به همين نام
اصل پياز - ريشه نبات
اغصان جمع غص - شاخهها
افاويت ادويه معطر كه در شربتها مىكنند - مثل ميخك و دارچين
افشار فشردهشده هر چيز
اقرع مردكل - موريخته
اقماع جمع قمع - بيخ ميوه
اكال خورنده نسوج و بافتها
اكتسار شكستن
اكتحال به چشم كشيدن دارو
آگنده بزرگ و چاق
املس نرم
انبوب لوله
انصباب ريخته شده
انتعاش بهبودى يافتن از بيمارى
انتفاخ بادكرده - آماس
انفاق روغن زيتون تازه
انفاق بضم الف - آبغوره - آب انگور
انفحه مايه پنير
اوز بط - مرغابى
اوسخ بسيار چرگين
ب
بادزهر بازدارنده اثر سم
و پادزهر ترياق
باكور ميوه نارس - خرمابن نارس
بخور هر داروى استنشاقى
براغيث جمع برغوث - كيكها
برص پيسى اندام
بزاق آب دهان