تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
پا بود ضماد كنند قلع كند و پوست و بيخ وى در خضابات موى مستعمل كنند و طبيخ وى چون نقرس بدان بشويند و نطول كنند نافع بود و خراز نيز همچنين و صمغ و گل وى تاريكى چشم را سود دهد و پوست وى نفث الدم را نافع بود و ديسقوريدوس گويد عصارهء وى علق از حلق بيرون آورد و عصاره و ورق و پوست تر وى چون سحق كنند و با روغن گل در پوست انار بپزند درد گوش را نافع بود و ثمر وى نفث دم را نافع بود و ورق و گل وى در ادويهء مرهمهاى مجفف استعمال كنند و خاكستر بيخ وى در قلع كردن ثاليل مدور و ثاليل منكوسه كه در جلد بود بقوت‌تر از خاكستر پوست ساق وى باشد و ابن ماهويه گويد ورق غرب چون بياشامند عقم آورد و قزف دم را نافع بود و گويند عصير ورق وى نيكوترين معالجهء مادهء بود كه از گوش روانه بود و سدهء جگر را سود دهد صاحب مخزن الادويه مىنويسد : غرب با فتح غين بيونانى اطاء و بشيرازى وزك و باصفهانى و شك و در تنكابن و ديلم اوجا نامند

غرقد

نوعى از عوسج بود و گفته شد

غرز

اسم نوعى از عصى راعى است كوچك و معروف بود به ماده و گفته شد

غسا

بلح است و در با گفته شد

غرسا

راسن است و گفته شد

غربيب

نوعى از انگور سياه است

غزال

بپارسى آهوبره گويند و منفعت گوشت وى در لام گفته شود اما پشك وى چون با سركه بپزند و بر ورمهاى بلغمى نهند بگدازد

غسل

خطمى بود و گفته شد

غلج

عرطنيثا بود و گفته شد

غليجن

فودنج برى بود و گفته شد
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى ) — صفحة 316 | علي بن حسين انصارى شيرازى / محمد تقى مير