تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧

حجر المشويه

گل است و گفته شود

حجر الشجرى

بسد است و گفته شد

حجر النسر

حجر عقاب است و حجر انسيه نيز گويند و گفته شد

حجر القمر

بزاق القمر و زبد القمر خوانند و افروسالين نيز گويند يعنى زبد القمر و بيونانى ساليطس و افروسالين از بهر آن خوانند كه بشب در افزونى ماه يابند در بلاد عرب و آن سنگ سفيد شفاف بود و چون بسايند و بمصروع دهند نافع بود و اگر از درختى بياويزند كه برنميدهد برآورد و اگر بر مصروع بندند شفا يابد و زنان بعوض تعويذ با خود دارند صاحب مخزن الادويه مىنويسد : حجر القمر را بهندى چندركانت گويند و ماهيت آن سنگى است سفيد مايل به غبرت و سبك و سفاف كه نقره را جذب كند و در حين زيادتى نور قمر اغبريت آن مبدل به سفيدى گردد

حجر حبشى

ديسقوريدوس گويد اين سنگ سبز بود و صاحب منهاج گويد بزردى زند و جالينوس گويد مانند يشب بود چون بسايند مانند شير از وى بيرون آيد و زبان را بغايت بگزد شب‌كورى و ورم چشمها و درد دندان و قرحه را زايل كند و ناخنه را نافع بود و جلاى تمام بدهد و بپارسى آن را سنگ ياسم نامند صاحب مخزن الادويه مىگويد : آن را حجر فلفل نيز نامند و ماهيت آن سنگى است شبيه به زبرجد و تيره و گويند نوعى از زبرجد است

حجر الاسفنج

سنگى كه در ميان اسفنج باشد و حصاء الاسپنج نيز گويند و ديسقوريدوس و رازى گويند چون با شراب بياشامند سنگ مثانه بريزاند

حجر الاعرابى

سنگى است كه چون بسايند مانند خون بود و با شير زنان چون در چشم كشند ورم و بسيارى آب آمدن را نافع بود صاحب مخزن الادويه مىگويد : به فارسى آن را شكرسنگ و سنگ زخم نامند

حجر الاناغاطس

سنگى است كه چون بسايند مانند خون بود و با شير زنان چون در چشم كشند ورم آن و زياد آمدن آب را نافع بود و بازبندد و اگر ضماد كنند شايد و اگر بسوزانند و سنون سازند دندان را جلا دهد و بپارسى آن را شكرسنگ گويند و بشيرازى سنگ زخم در تحفه آن را حجر اناغليطس نوشته و گويد جهت دمعه و طرفه نافع است صاحب بحر الجواهر تحت عنوان حجر اخاطيس مىنويسد : هو اليشب الابيض