و اگر موى سر مردم پيش خود دود كنند ، حفظ بيفزايد .
و اگر موى سر مردم همچنان به سركه تر كنند و بر زخم كلب الكلاب نهند ، و آن سگ ديوانه است ، سود دارد . « 1 »
مغز : اگر مغز سر مردم بر گزيدگى مار و كژدم نهند در ساعت درد بنشاند . و اگر با بوى خوش بياميزند هر كه بوى آن بشنود تابع دارنده گردد . « 2 »
استخوان : اگر استخوان مرده را بسوزانند « 3 » و بسايند و در بواسير كنند ظاهر و / 13 / باطن نيست گرداند و منفعت كند ، و ليكن پنهان در وى بايد دميد .
كله : اگر كلهء سر آدمى برگيرند و گل در آن كنند و تخم شاسفرهم « 4 » در آن بكارند و خون آدمى عوض آب در آن كنند چون برويد آن شاسفرهم ، هر كه بوى آن بشنود مطيع دارنده گردد .
لعاب : لعاب مردم بر گزندگان زهرست ، خاصه كه مرد گرسنه يا تشنه باشد .
اگر لعاب مردم بر ريشها مالند سود دارد و گزيدگى هوام سود دارد .
ريم گوش : اگر ريم گوش مردم در شراب كنند و به خورد كسى دهند بيهوش شود .
و اگر با فلفل بسايند و در چشم هر چهارپاى كه كشند كور شود . پس چون خواهند كه روشن شود نوشادر ببايد گرفت و خون سياوشان و نمك ، از هر يكى برابر ، و خرد كنند و در چشم آن چهار پاى افگنند روشن شود . و اين خداوند زرق و ناموس به كار دارد . « 5 »
دندان : اگر كسى را دندان درد كند دندان مردم مرده بر دندان گيرد بهتر شود .
خون : اگر خون آدمى بستانند از حجامت و آن را خمير كنند به آرد حلبه و تركيبش به آب سداب و عسل كنند و بمالند بر جراحتها كه بر تن بود خصوصا بر ساق و بر جراحتهاى نهانى كه از وى خون آيد در وى پراگنند سلامت يابد ، به فرمان خداى عز و جل .
اگر دانگى كبريت زرد با درمسنگى خون مردم معجون كنند و فندقى « 6 » سازند و با خود دارند ، جوامع دوستدارندهء آن باشند و آرزوى مجامعت او كنند ، يعنى زن .
هامش
( 1 ) . اين قسمت اخير در « م » نيست .
( 2 ) . م : مطيع او شود .
( 3 ) . م : به آتش بسوزند .
( 4 ) . م : شاهسپرم .
( 5 ) . م : خداوندان زراق به كار دارند .
( 6 ) . م : بيدقى ( ظ : بندقى ) .