و سپرز جايگاه سودا .
و ايزد عز و جل در معدهء مردم چهار باد « 1 » آفريده است : يكى را باد جاذبه گويند ، و ديگر را ماسكه ، و سوم را هاضمه ، و چهارم مبرّزه . و جمله به حكمت آفريد ، از آنك جاذبه معده كشد ، زيرا كه جذب طعام كند او را جاذبه گويند ، و ماسكه طعام در معده بشوراند ، و هاضمه طعام هضم كند ، و سپرز طعام از معده بيرون آرد به امر ايزد عزّ اسمه .
و قوت جاذبه از صفراست ، و از آن ماسكه از سودا ، و آن هاضمه از خون ، و آن مبرزه [
b
314 ] از بلغم .
و ايزد عز و جل هيچچيز به حيلت و قوت آدمى نيافريد ، و بر وى بسيار فضل كرد كه بر ديگر حيوان « 2 » نكرد چون علم و خرد و عقل و نطق و تمييز « 3 » و آفريدگار شناسى و پرستش او كردن ، و اگر صفت فضلها [ ى ] خداى عز و جل بر آدمى كنم دراز گردد ، و اندرو بهايى و هيبتى آفريد كه بر ديگر حيوان نيافريد .
اكنون باز « 4 » گرديم به منافع و مضار او و آنچ از اعضاى او به كار آيد ، به توفيق عز اسمه ، [ و ] خاصيتها كه درو موجود است . / 12 /
نوع اول از فصل اول از مقالت اول در صفت « 5 » آدمى
ايزد عز و علا در سجيهء آدمى ، مرد و زن و كودك ، هر يكى جداگانه خاصيتها آفريد . از هر سه نوع مرد را برگزيد به عقل و خرد و آلت و تمييز و اندر آدمى خاصيتها موجود كرد .
موى « 6 » : اگر موى سر مردم بسوزانند و به گرم به سركه تر كنند و بر سگ گزيده نهند ، سود دارد .
و اگر بر جراحتى زشت نهند ، سود دارد .
و اگر موى سر مردم بسوزانند و خاكسترش به گلاب تر كنند و بر سر زنى نهند كه دشوار زايد در ساعت فارغ شود .
هامش
( 1 ) . م : ماده .
( 2 ) . م : حيوانات .
( 3 ) . اصل در هر دو نسخه و در همهء موارد تميز .
( 4 ) . ك : ياد .
( 5 ) . م : صفت آفريدن آدمى .
( 6 ) . م : خاصيت موى سر .