و اگر همه انگشت ( دست ) بجهد رنجى رسدش .
( اگر انگشت ) نرينه بجهد رنجى رسدش به جنگ و خصومت و دست او را باشد .
و اگر مسبّحه بجهد با كسى گفت و گوى كند و دلگران شود . / 300 /
و اگر ميانگى بجهد خصومت كند ، امّا زيادت « 1 » مال بود .
و اگر ديگر بجهد از دوستى خبرى « 2 » بيند و بدان شاد شود و مال و بزرگى يابد .
و اگر كالوج بجهد خواسته يابد ليكن زود از دست برود ( و از بدى برهد . )
اگر همه انگشت ( دست چپ ) بجهد خرّمى بيند ، ( و اللّه اعلم . )
كف
هركه را كف دست راست بجهد « 3 » خوارى بيند و زخم خصومت .
و اگر چپ بجهد حشمت يابد .
پشت
هركه را همه پشت « 4 » بجهد خوارى بيند و زخم .
و اگر نيمهء راست بجهد لختى رنج رسد ( ش ) در جستن روزى و آخر برخوردار باشد .
و اگر نيمهء چپ بجهد فرزندى نرينه آرد .
و اگر ميان پشت بجهد او را مهترى يارى كند در كارى كه مىجويد .
پهلو
هركه را پهلوى راست بجهد سخن خوب « 5 » شنود .
و اگر همه بجهد زيانى رسدش يا روزى چند نالان شود .
و اگر پهلوى چپ بجهد ايمنى يابد از همهء بلاها ، و گويند دوستى بيند . / 301 /
هامش
( 1 ) . م : زيادتى .
( 2 ) . م : خبر .
( 3 ) . از اينجا تا « بجهد » در سطر بعد از نسخهء « م » ساقط شده .
( 4 ) . م : پشت همه .
( 5 ) . م : راست و نيكو .