و درختش چون به آفتاب خشك كرده بود درد شكم را نيك است كه از سردى بود ، و درد دندان را نيك است و درد معده را ، و گشادن بول را ، و رطوبت را ، و هر علّتى كه از سردى بود نيك است .
و دانهء او مانند جلغوزه بود ، و ليكن گردتر بود . و شاخش همچون باقلا است و در ميانش رگكى « 1 » ( سبز ) بود .
و پوست سخت او به هيچ كار نيايد و پوست دوم اسهال را به غايت نيك است . يك خوردن سيرى « 2 » است .
و تخم او آب پشت را بيفزايد و معده قوى كند و گونهء روى صافى كند و دندان سخت كند و بوى دهان خوش دارد و زبان فصيح كند . تا بدان حدّ كه بقراط گفته است كه اگر گنگ مادرزاده باشد و يك هفته ازين تخم هر روزى مقدار يك جو بخورد و هفتهء ديگر و هفتهء سوم ، به همه حال « 3 » گويا شود .
و اين برگ كوچك است كه در ميان است ، دو كس چون از آن نيمه بخورند ، [
b
345 ] هرگز از يكديگر جدا نشوند به هيچ وجه از وجوه ، و اگر يكى را نيمه بيشتر باشد دوستى او زيادت شود .
سوسن
شير از سوسن بگريزد و هرگز نزديك آن نشود ، و هركجا كه سوسن بود شير آن جايگه نرود .
و اصل سوسن سرد و تر است ، و گر را و دما ( دما و سرفه ) را نيك بود و سود دارد .
و چون آب اصل او بجوشانند و بگذارند تا سرد شود و سخت شود آن را / 178 / ربّ السّوسن گويند . سرفه را نيك است .
و اگر بيخ او به آب بجوشانند و آن آب بر غلّه زنند و بكارند هيچ چيز آن غلّه را زيان نكند .
اگر بيخ او از كسى بياويزند كه ازو خون همىآيد خون باز ايستد .
هامش
( 1 ) . پ 161 : برگى ، ظاهرا درست است به تأييد سطر سيزدهم .
( 2 ) . پ 161 : ستيرى .
( 3 ) . ك : سال .