انجير و كبر و سير درافكند و از انگبين چاشنى دهند و خداوند طبع نرم را غذا از گوشت كبك و درّاج و طيهوج « 1 » و تذرو و گنجشك « 2 » و نارسو كرده - يعنى ناردانك « 3 » سوده - بر وى افكنده و كرنج و پايچه به كرنج يا به سماغ پخته و مرغ بريان و قليهء خشك بايد و بسيار غذاهاست . دوا را « 4 » در يك روز به يك نوبت نشايد خورد چون دوغ به او ، و غوره به او .
اين هر دو را از پس زردآلو و شفتالو نشايد خورد . آلو و شفتالو و زردآلو از پس انار ترش نشايد خورد و كرنج يا چيزى كه از سركنج « 5 » سازند نشايد خورد و سكباج و غوره با ماهى شور و گوشت نمك سود « 6 » نشايد خورد و كبوتر بچه و سير و پياز و خردل « 7 » با يكديگر نشايد خورد . گوشت نمك سود با سركه و سير نشايد خورد و از پس هيچ ميوه تر آب يخ نشايد خورد . « 8 » انگبين و خربزه از پس يكديگر نشايد خورد و گوشت مرغ و ماهى باهم نشايد خورد و شير و شراب با يكديگر « 9 » اندر يك روز خوردن نقرس پديد آيد و باقلى و جغرات با هم نشايد خورد . و اللّه اعلم بالحقيقة و الصّواب . « 10 » [ آ - 4 ] .
هامش
( 1 ) . ب : طيهو .
( 2 ) . الف : بنجشك .
( 3 ) . ب : ياردان .
( 4 ) . ب : او را .
( 5 ) . ب : سركه .
( 6 ) . ب : سوده .
( 7 ) . الف : جزدل .
( 8 ) . ب : خورد و .
( 9 ) . ب : از « نشايد خورد و گوشت . . . شراب با يكديگر » ندارد .
( 10 ) . ب : « و اللّه اعلم الحقيقة و الصواب » ندارد .