زايل شد و اگر « 1 » در خناق آماس چشم پديد آيد و در سرفه آماس خايه علت زايل شد .
باب 7 - اندر نشانهاى بد كه در آخر بيمارى پديد آيد
اندر تب گرم يا [ . . . ] « 2 » صعب خيزد و ضعف « 3 » و غنودن پديد آيد و درد سر و تاريكى چشم نشان بد بود و اگر اندر تب بلغمى گرم نشود بد باشد اسهال اندر آخر آبله و حصبه نشان تباهى اخلاط بود كه بعضى به آبله آمده باشد و بعضى به اندرون بازگشته « 4 » بود و احشاء را مىگدازد تا هلاك كند چشم دور « 5 » اندر شدن و بينى باريك شدن و سرد شدن يا كبود شدن [ آ - 3 ] يا سياه شدن و به هم باز آمدن و پوست پيشانى كشيده شدن و گوش سرد شدن « 6 » نشان فرومردگى حرارت اصلى بود و بر هم سودن دندانها و پيدا شدن دندان كه پوشيده بود و برجسته شدن لب زيرين بد باشد « 7 » و دست پيش چشم آوردن ، مانند آنكه مگس گيرد و دست بر ديوار ماليدن « 8 » مانند آنكه كاه از ديوار بيرون مىكند و اندر جامه ماليدن مانند آنكه پرزه از جامه بردارد بد باشد .
باب 8 - اندر تدبير تندرستان به غذا و بيماران به شربت ،
امّا غذاى
هامش
( 1 ) . ب : « اگر » ندارد .
( 2 ) . يك كلمه ناخوانا .
( 3 ) . ب : « ضعف » ندارد .
( 4 ) . ب : با ريشه .
( 5 ) . ب : دون .
( 6 ) . ب : « و سرد شدن . . . سرد شدن » ندارد .
( 7 ) . ب : زيرين علامت بد بوده .
( 8 ) . ب : دست ماليدن بر ديوار .