عضد [ بازو ] به ساعد [ بين مفصل آرنج و مفصل مچ ] و ايضا باطن زانو [ ركبه ] ( خلاصه اي از بحر الجواهر ) 0 مابض : باطن زانوي مردم 000 ( ناظم الاطباء ) : مابض ابطي ، وريد زير بغل است .
( 24 ) - وريد عرق النسا
Sciatic Vein 0
كلمه عرق النسا (
Sciatic )
در فارسي و اصطلاحات خارجي عموما به عصب و بيمارى " سياتيك " آمده است . در حاشيه نسخه اساس در صفحه مربوط به رگهايي كه بايد فصد به عمل آيد و ذكر انواع وريدها مطالبي اضافي دارد كه معلوم مىشود كاتب ( كه احتمالا طبيب بوده ) آورده است .
( 25 ) - نسخه " كا " ، اين كلمات را " و سينه را " اضافه دارد .
( 26 ) - در " كا " ، پس از " خارش " ، " و ابطي خليفه ( جانشين و بدل ) اكحل است " 0 آمده است .
( 1 / 97 )
( 27 ) - معلوم شد كه كتاب و نساخ در نوشتن كتاب سهو و خطاهايي و نظراتي شخصي داشتهاند كه بسيار روشن است . اما گاهي بر حسب ذوق افرادي كه به كتاب و نساخ كتابي براي استنساخ سفارش مىدادند ، ( سفارش دهندگان ) نيز دخالتهايى ناروا در متن كتاب بر حسب ذوق خود ، كم يا رياد ، روا مىداشتند . حاشيه كتاب چند سطر كوچك در باره حركت عضلات و حس اعصاب و عمل آنها آمده است كه از كاتب مىباشد .
( 28 ) - در بعضي نسخه ها ، " مابض الركبه " آمده است .
( 29 ) - در " كا " ، پس از " عرق النساء " آمده : " در پس كعب [ هر بند استخوان و شتالنگ
Anklebone , Slinbone
عظم كعب ، ( شليمر ) ] راست بود يعني كعب وحشي [ بيروني ] و فصد " عرق النسا " ، و پس از " نزديك است " ، " و صافن در پس كعب چپ بود يعني كعب انسي [ دروني ] " آمده است . شتالنگ و استخوان كعب و پاشنه و كف پا 000 ( ناظم الاطباء ) ، استخوان تاپ ، استخوان شتالنگ (
Astragalus
احدوت ( ، كعب : بجول ، طاس ، ته ، قوزك
Cube root (
آريانپور ) ، كعب : بند استخوان بندگاه پا و ساق ، پاشنه پا ، شتالنگ 000 ( عميد ( ، انسي : ماخوذ از تازي ، آن طرف از چيزى كه نزديكتر به شخص باشد ( ناظم الاطباء ) 0
( 30 ) - در " مر " و " كا " ، به و ريب آمده است . و ريب : اريب كج و معوج و منحرف ( ناظم الاطباء ) 0
( 31 ) - در حاشيه اين دو سه صفحه ، از باب دوازدهم ، كاتب از خود ( يا به اشاره دستور دهنده ) يادداشتهايي آورده است . ايضا در " كا " چند جا اضافاتي دارد كه معلوم مىشود بعدا چاپ آمده است ( يا محتملا از روى نسخه اي استنساخ شده است ) 0
( 32 ) - نيش : نوك هر چيز سر تيز ( مانند سوزن ، نشتر ، خنجر ) 000 ( معين ) 0 در اينجا بيشتر مقصود نيشتر ( يا نشتر
Trocar , Lancet )
است .
( 1 / 98 )
( 33 ) - جروهق : گروهه درزي ، گلوله ريسمان درزگر . جروحق معرب گروهه بندقه : سنگ كمان ، كروهه ( مقدمه الادب زمخشري انتشارات دانشگاه تهران شماره 848 ، صفحات 304 و 323 ) ، بندق : گلوله گلين يا سنگي يا سربي و يا غير آن 000 جمع آن بنادق . بندقه : واحد بندق يك گلوله ( گلين ، سنگين 000 ) ( معين ) ، بندقه : گلوله خرد و سنگ مدور ( ناظم الاطباء ) 0
( 34 ) - در " كا " آمده : " و عرق النساء و او پس كعب راست بود يعني كعب وحشي [ بيروني ] و فصد آن درد عرق النساء را سود دارد و زايل كند ، طريق فصد وى آنست كه دستاري 0 " 000
( 35 ) - در " مر " : " و سخت مىبندند "
( 36 ) - در ساير نسخه ها ، " جانب وحشي يعني جانب بيروني " آمده است .
( 37 ) - ماميثا : )
Common Field - Scabious
شليمر ( ، ماميثا : نام رستني كه در آب بهم رسد و از داروهاي قابض است و عصاره آن را شياف ماميثا نامند ( ناظم الاطباء ) 0 ماميثا -
Scabious
( 38 ) - لازق : چسبنده 000 ( لغتنامه دهخدا ) ، لازوق : مرهمي كه تا به شدن جراحت چسبان باشد ( منتهي الارب ) ، لازق : سريش و بر داروئي اطلاق شود كه بر روى جراحت گذارند تا بهبود يابد ( ترجمه از بحر الجواهر ) 0
( 39 ) - در حاشيه نسخه " مر " ، " و دست بر بالش بزرگ نهادن " آمده است .