تموز (
July 31
روز ) ، آب
August (
كه سه ماه تابستان مىباشند ( ، (
September 30
روز ) تشرين اول (
October 31
روز ) ، تشرين ثاني (
November 30
روز ) ، ( كه سه ماه پائيز مىباشند ) ، اول (
December 31
روز كه ماه اول زمستان است ) 0
( 4 ) - ساير نسخه ها : " لغزنده " 0
( 5 ) - اين كلمه در نسخه اساس خوانده نشد . در " مر " و " كا " : " تيز " و در مج 1 ) : " تر " آمده است ، از اصطلاح قياسي به عمل آمد .
( 6 ) - در " كا " ، " برآزده " آمده است . برازد بر وزن طرازد يعني زيبد 000 ( برهان قاطع ) 0
( 7 ) - در " كا " و مج 1 ) ، " نخورد " آمده است .
( 8 ) - دو نسخه " مر " و مج 1 ) ، جمله " طبع را به منضجات و ملينات " را اضافه دارد . منضج
Maturative
و ملين
Laxative
و
Emolliant 0
( 1 / 74 )
( 9 ) - به پختگي رساند . نضج ، پختگي ، رسيدگي
Maturity
است . پخته شدن ماده و جراحت ( ناظم الاطباء ) 0
( 10 ) - در " مر " ، " شود " آمده است .
( 11 ) - مطبوخ : ماخوذ از تازي - جوشانده شده و طبخ شده و دم كرده شده و دواي جوشانده ( ناظم الاطباء )
Decoction 0 12
- در " مر " ، " دفع " و در مج 1 ) ، " بدفع اخلاط مشغول گرداند " آمده است .
( 13 ) - مصطكي : معرب از مسطبخي و به عربي " علك الروم " نامند . صغ درختي است ريزه تر از كندر ، و سفيد او را رومي ، و سياه او را نبطي گويند 000 ( تحفه ) ، مصطكي : ماخوذ از تازي يك نوع سم سقزي خوش بو و شبيه به كندر كه آن را اراه و پلاجور و رماس و رماست و كپه تيز گويند 000 ( ناظم الاطباء ) 0
( 14 ) - در " مر " پس از كلمه " حاجه " جمله " افتد نخست مسهل بايد داد " و در " كا " : " نخست نگاه بايد اگر اخلاط گرم است نخست فصد كنند " و در حاشيه " مر " ، " نظر بايد كرد اگر اخلاط بلغميست " آمده است .
در مج 1 ) ، پس از " حاجت آيد " ، آمده است : " و اخلاط بر نسبت طبيعي باشد چنان كه خون بيشتر از بلغم و بلغم بيشتر از صفرا و صفرا بيشتر از سودا و اين را نسبت طبيعي گويند . چون اخلاط بدين ترتيب باشد به فصد و اسهال حاجت آيد . طريقه علاج كه ابتدا به فصد بايد كرد " كه معلوم مىشود يا اضافي نويسنده يا از روى نسخه در دست تهيه كننده نوشته شده است . بعلاوه در حاشيه اين قسمت اشعارى در باب گفته بوعلي در درمان بيماريها آمده است كه احتياج به نگاشتن آنها نيست و ظاهرا از سليقه كاتب يا دستور دهنده مىباشد .
( 15 ) - تاسه : بر وزن كاسه به معني اندوه و ملالت باشد و به معني اضطراب و بيقراري هم هست 000 ( برهان قاطع ) ، تاسه : تاسا تاس ، تاسيدن ، انتظار آميخته با بيقراري ، اندوه ، ملالت : " علامت وى آن است كه تاسه و غمي اندر آن كس پديد آيد " ( ذخيره خوارزمشاهي ) ، اضطراب ، بىقرارى ، تلواسه ( معين ) 0
( 1 / 75 )
( 16 ) - شياف : ماخوذ از تازي - شاف و هر داروي جامد مخروطي شكل كه در مقعد يا مهبل داخل كنند و داروي چشم [ پماد يا مرهم چشم ] ( ناظم الاطباء ) ، شياف
Suppository
و فرزجه [ شياف از مجراي آلت زنانه به داخل مهبل ]
Suppository For The Vulva
( 17 ) - حقنه : وارد ساختن دارويي توسط اسباب به مقعد و رودهها جهت روان ساختن و تليين و اجابت مزاج كه همان " اماله " است . حقنه : داروئي كه براي اماله كنند كسي را جمع حقن . اماله و داخل كردن در روده مستقيم دواي مايعي را باعانت آلت مخصوص به اين كار ( ناظم الاطباء ) حقنه و اماله در حقيقت يك نوع وارد كردن دارو از راه مقعد به رودههاست . منتهي اماله بيشتر مايع است و حقنه شديدتر چنان كه در متن كتاب آمده است . حقنه را دستور هم گويند . شليمر در لغتنامه خود حقنه و دستور اماله را يكى آورده است
Clyster 0
اكنون اصطلاح اماله در طب بيشتر معمول است كه تنقيه گفته مىشود . واژههاى
Clysler
و
Enema
و
Injection
در زبان انگليسى براى اماله و حقنه آمده است .