توضيحات :
( 1 ) - آماس ورم باد خيز تورم .
Swelling / Edema 0
( 2 ) - ريش
Sore , ulcer / 0
نسخه " مر " ، " و خراجها " را اضافه دارد .
خراج [ به ضم خاء ] / كفگيرك )
Benign Antrax /
شليمر ) و
Antrax (
فرانسوي ) 0 معناي ديگر " آنتراكس " سياه زخم است . نسخه مج 1 ) ، " و جراحتها " را اضافه دارد . در " كا " ، " آماسها و جراحتها " آمده است .
( 3 ) - سقطه : افتادگي ، سقوط ( ناظم الاطباء ) 0 خطا ، اشتباه ، لغزش ، واقعه شديد معين ) 0
( 4 ) - در " مر " ، اين چند سطر تحت عنوان " آماس ، علامات " و در " كا " ومج 1 ) ، " آماس گرم " ابتدا ذكر شده است . شرح آماس گرم ، در نسخههاى ديگر ، بمانند نسخه اساس كار است . ضمنا در حاشيه نسخه اساس كار ده نيم سطر دستورها و نسخههائى آورده شده است .
( 5 ) - در " كا " ، " در فهر و صلايه سرب " نوشته شده و در حاشيه آمده : " در مهراز لغت هاون " 0 فهر : دسته هاون ( ترجمه سر الاسرار رازي ) 0 در " مر " " نهرو " آمده است . مهراس : به لغت مراكش هاون و مهراس ( ناظم الاطباء ) 0 مهراس : هاوني است كه با آن گندم و مانند آن ميكوبند 0000 معين ) 0
( 1 / 278 )
( 6 ) - دياخليون يا دياخيلون يا داخلون - نوعي مرهم كه محلل و مذيب ( ذوب كننده ) است و در طب به كار است ( يادداشت مولف ) : مرهم دياخليون همه آماسهاى سخت را سود دارد و نرم كند ( رجوع به كتاب قرابادين ذخيره خوارزمشاهي شود ) ( تمام از لغتنامه دهخدا ) 0 در مج 1 ) و " كا " ، " داخليون " و در " مر " ، " دياخيلون " آمده است . داخليون : معني آن لعابهاست ( بحر الجواهر ) 0
( 7 ) - در مج 1 ) ، " بخراشند " و در " كا " ، " بپارنند " آمده است .
( 8 ) - محجمه : [ به فتح ميم و جيم ] : محل حجامت و موضعي كه در آن حجامت كنند 000 جمع حجامت محجمه [ به كسر ميم و فتح جيم ] : شيشه و شاخ حجامت ( ناظم الاطباء ) 0 ايضا به بحر الجواهر مراجعه شود .
( 9 ) - داخس [ به كسر خاء ] / درد ناخن / عقربك (
Whitlow /
حييم ) (
Panaris
فرانسوي ) 0 عقربك -
Whitlow
( 10 ) - در " مر " و مج 1 ) ، " تر كرده " آمده است .
( 1 / 279 )
( 11 ) - شري [ به فتح شين ] : بثورات ريزه سرخ كه بر بدن آدمي بر آيد و به فارسي مخملك گويند ( ناظم الاطباء ) و ( اقرب الموارد ) و ( بحر الجواهر ) دلم ( به فارسي ) ( بحر الجواهر ) 0 نقطههاى سرخ پر خارش كه بر جلد بدن پديد آيد ( غياث اللغات ) 000 ( تمام از لغتنامه دهخدا ) شري : از بخاري بود بسيار كه بيك بار برخيزد و چون اتفاق چنان افتد كه هوا سرد بود يا مسام بسته بود ، به پوست بماند و از آنجا خارش خيزد ( هدايه المتعلمين در فصل شري " في الشري " صفحه 598 ) . شري : دانههاى كوچك و بزرگ كه دفعه در اغلب اوقات در بدن پيدا شود و اغلب اوقات ترشح دارد و فارسي آن دلم است . ( مضمون بحر الجواهر ) 0 شري : نوعي حساسيت ( آلرژى ) بمانند كهئير بدون ترشح ( تقرير دكتر ناصر شرقي ) 0 در برابر شري " ماشري " هم آمده است . بدين معني كه كوفت و شري و ماشري اغلب در مكالمات به عنوان نفرين با هم گفته مىشده . : ( ماخوذ از سرياني به لغت سرياني ورم دموي را گويند يعني ورمى كه ماده آن از خون باشد 000 ( دهخدا ) ، كه مرحوم دهخدا از برهان قاطع گرفته است . در برهان قاطع آمده : " ماشراباراي بىنقطه بر وزن ناسزا به لغت سرياني ورم دموي را گويند يعني