بندق « 1 »
جالينوس گويد كه غذاى بندق بيش كه غذاى گوز ، و غالب بر جوهرش سردى است بر طبع زمين و اندر او قبض بيشتر است ، و گوز دگر جوهرتر است ، و چون پوست از او باز كنى زود از معده برود و باد انگيزد ، و پوستش قابض است شكم ببندد ، و معده را بد است و دير گوارتر و نفّاختر از گوز است بقول هندوان ، و پارهيى سردى اندر اوست ، و چون بخايى با انجير يا با خرما يا با انگبين و بخورى كژدم گزيده را سود دارد ، او را برومى ابلرسا « 2 » گويند ، و او گرم باشد بدرجهى اول و ترّى و خشكى اندر وى باعتدال است ازين جهت پارهيى دير بگوارد ، و هيجان قى كند ، و صداع آرد و با زهرها بكوشد چون با انجير و سذاب و انگبين بخورند ، را طا « 3 » گويد كه وى معتدل است بگرمى و سردى و ترّى و خشكى و اندكى ميل بگرمى دارد صفرا انگيزد و اندر جمله قوّتش بقوّت گوز نزديكست .
بطّيخ
در بطيخ « 4 » ده خصلت است : ريحانست ، و تحيتست ، و ميوه است و نانخورشى است كه به دو قناعت افتد ، و افروشهيى « 5 » است حاضر بىآتش ، و دارويست مثانه را ، و اشنانست دست چربش « 6 » آلود را ، و بوى آهك از تن ببرد ، و كوزهيى است حاضر نبيذ را كه كوزه نباشد ، و گوارشى است كسى را كه طعام بر سر معدهى او ثقيل بود « 7 » ، و سرد و ترّ است اندر درجهى دوم ، و قوّتش مختلف بود براى شيرينى و ناشيرينى ،
هامش
( 1 ) - بر وزن عنصر ، معرب فندق .
( 2 ) - در نسخ و مآخذ موجوده اين نام يافته نشد
( 3 ) - نام طبيبى هندى است .
( 4 ) - بكسر اول و تشديد طاء بر وزن مسكين ، خربزه .
( 5 ) - مخفف آفروشه ، نوعى حلوا كه از آرد سازند .
( 6 ) - بر وزن ورزش بمعنى چربى است .
( 7 ) - در نسخهء عكسى ببود در چاپى هم تقليد و ببود نوشته شده است .