اندر درجهى دوم بنزد بعضى از طبيبان ، و باقلى ترّ سرد و ترّ است اندر درجهى اول ، و در باقلى خلاف بسيار است ميان طبيبان ، و ما دراز نكرديم ، و بعضى حكماى هند گويند كه او سرد و خشك است اندر آخر درجهى اول . و گل باقلى سرد و ترّ است ، تبش مغز را بنشاند ، و چون بر ارزير بسايند و اندر آفتاب نهند ، از وى خضابى خيزد كه موى سخت سياه كند ، و ترّش بلغم انگيزد و خشكش باد انگيزد سخت ، و گر سخت نيك بپزى هم باد كردن از وى بنشود ، و چون با پوستش بپزى باد زيادة كند ، و از معده دير بشود ، و از جهت آن هركه وى را بخورد اندر تن خويش بيمارى بيند و كسلانى « 1 » ، و اندر سرگرانى آورد و باد غليظ ، و چون اندر آب كنى تا نرم شود پس بپزى باد كمتر كند ، و بىآنكه اندر آب اغارى بپزى باد بيش كند و ديرتر بگوارد ، و بهترين باقلى آنست كه از او پوست باز كنى و پس بپزى تا سخت نرم شود ، پس بزنى اندر ديك تا چو خمير آب گردد خرد ، آنگه آن را نفخ كمتر بود ، خاصه كه زيره و دارصينى و پلپل بر او كنى و با روغن بادام يا شير پخت « 2 » ، و شكر بحسو كنى گلو را نرم كند و درشتى از او ببرد ، و رطوبت را از سينه و از شش بكشد و از جهت آن جلا كه اندر اوى است ، و چون پوستش بپزى به سركه اصحاب ذرب « 3 » را و دوسنطار ياراودق « 4 » را منفعت كند و غذاى باقلى غذايى معتدل است ، و كسى كه خواهد كه از مضرّت وى سلامت يابد و از بادهاش ، پخته بايد خورد با صعتر « 5 » و پلپل « 6 » و انگيان « 7 » و زيت ، و آنوقت خورد كه رسته باشد ، و سخت نيك پخته بود ، هركه خواهد كه باقلى ترّ خورد با نمك و صعتر
هامش
( 1 ) - كسلان بفتح كاف بمعنى افسردهحال و پژمرده و كسلانى افسردهحالى و پژمردگى است .
( 2 ) - ظاهرا « شيز پخته » است .
( 3 ) - بر وزن سبب اسهال معوى و شكمرو پىدرپى .
( 4 ) - بيماريى كه اكنون ديسانترى گويند و در كتب طب بذال معجمه آمده است بمعنى اسهال خونى .
( 5 ) - بكسر اول و تشديد قاف : خشكى مفرط بدن .
( 6 ) - بر وزن جعفر بمعنى اويشن است و بسين نيز نويسند لكن در طب بيشتر بصاد نويسند تا به شعير مشتبه نشود .
( 7 ) - انجدان و انگدان .