كه آن رطوبت بتن خويش آن جاى بگيرد و ليكن چون اين رطوبت بدام مقام رسد آنجاى را ترّ گرداند و اين بر آن بنيفزايد و ليكن جايش ترّ دارد ، ازيرا كه آن رطوبت اصلى لزج است دسم « 1 » ، و آب لزج نيست نه دسم « 2 » ، و راطا گويد آب نه غذاست كه كشتى « 3 » غذاست ، و تن را غذا ندهد الّا آن چيز كه اندر او لزوجت باشد و آب را لزوجت نيست و هرچه را لزوجت نبود غذا ندهد ، و دليل بر آنكه آب را لزوجت نيست آنست كه آتش ويرا بنبندد ، و دليل دگر آنست كه آب غذا ندهد تن را ، كه گرسنه را سير نكند ، و هيچكس تنها به دو قناعت نتواند كردن ، و گرنه آن بودى كه آب از تن بيرون آيد به عرق و ببخارهاى لطيف كه كس نبيند كه از عرق تنكتر است بمسامهاى « 4 » تن بيايد ، پس آن مقدار آب كه مردم بخوردى ، به بول هم چندان بيامدى بكيل و به وزن معلوم ، و گر آن بول را كه از تن بيايد بپيمودى با آنكه بخورده بود « 5 » بكيل و وزن راست بودى ، و رطوبت غريزى را اندر تن مردم چهار مرتبه است ، اوّل مرتبه مرتبهى رطوبات است كه آن كيموس چهارگانه است و مرتبهى دوم مرتبهى رطوبتهايى است كه غذا دهد اندر رگها و مرتبهى سيم مرتبهى رطوبتهايى است كه بندگشاها را سست دارد ، و نيز بجنباند ، و مرتبهى چهارم مرتبهى رطوبتهايى است كه جزوهاى اندامهاى متشابه الاجزا را بعض ببعض پيوندد و اين رطوبتها مخصوصتر رطوبتى است بطبيعت ، و اينهمه بمعاونهى آب تولّد كند ، و به آب بييستد ، و به آب تازه بماند و به آب نقصان گيرد ، پس بر اين طريقت وى جان جانوران
هامش
( 1 ) - ظ : و دسم .
( 2 ) - ظ : و نه دسم
( 3 ) - اين كلمه در نص بشكلى تحرير شده است كه كشيى خوانده مىشود و در نسخه چاپى كشتى نوشته شده و ظاهرا گشنى است بر وزن ركنى بمعنى جفت شدن حيوانات و مايه زدن از درخت نر بماده و چون آب با غذا جفت مىشود و چون مايهيى است كه تا به غذا تلقيح نشود غذا نتيجه و ثمر نمىدهد او را گشنى غذا خوانده است .
( 4 ) - جمع فارسى مسام و مسام جمع عربى سمّ بر خلاف قياس چون محاسن و حسن و سم بمعنى سوراخ است و مسام بدن سوراخها و منافذ پوست بدن است كه مجراى عرق و تنفس جلد است .
( 5 ) - نص : بخورد بود .