تخمش چون به آب بپزند و بر سر نهند ، و سياهش مخدر است و بد است سبات « 1 » آرد ، و چون بكوبند و طلا كنند بر اندامهايى كه درد بود دردش بنشاند ، و فعلش بفعل افيون قريب است ، و افيون خود عصارت خشخاش است و ذكرش اندر باب الف برفت و خاصيتش آنست كه صداع بنشاند ، و گرمى از سر ببرد و سبات آورد و اصلاحش كثير است و آب بابونه ، و بهترش تازهتر است ، و از او شربتى از درمى و نيم تا سه درم است .
خروع
خروع « 2 » بيد انجير است ، و او گرم و نرم است قولنج و فالج را نيك بود و همه سختها را نرم گرداند ، و اندر روغندانهاش بسيار گرمى است گرمتر است از زيت و لطيفتر ، لقوه را سود دارد ، و افزارهاى شكم را كه سخت شده باشد نرم كند ، و اسهال بلغم آورد و ليكن نه سخت قوى ، و شربتى از او يازده دانه تا بيست دانه است بر راى حكيمان قديم از هند و روم ، و اما محدثان « 3 » يازده بيش ندهند .
خلّاف
خلاف « 4 » بيد است ، و از او خلاف است و صفصاف و شاه بيد ، و خلاف صفراى سوزنده و بيهشى را نيك بود ، و سر پهلوها را زيان كند ، و اصلاحش ماورد است و شربتى از او بيست درمسنگ است ، و او سرد و خشك است اندر وى مرارت است
هامش
( 1 ) - بضم اول در اصل لغت عربى بمعنى راحت و خواب است و در طب خواب بسيار سنگين طولانى را گويند كه صاحب آن بدشوارى بسيار بيدار شود .
( 2 ) - بكسر اول بر وزن درهم و به فارسى كنتو هم گويند و كرچك نام تركى آنست .
( 3 ) - جمع محدث بصيغهء اسم مفعول از باب افعال بمعنى تازه پيدا شده و مراد از محدثان در اينجا متاخران و معاصران است .
( 4 ) - بكسر اول درخت بيد را گويند اعم از بيدمشك و بيدبرى و بيد موله و از مطلق آن مراد بيدبرى است كه بيد ساده و به عربى صفصاف گويند .