15 - دو پيكر باز چون دو يار در خواب * به يكديگر بپيچيده چو دولاب
16 - به پاى هر دو اندر خفته خرچنگ * تو گفتى بىروان گشتست و بىچنگ
17 - اسد در پيش خرچنگ ايستاده * كمان كردار دم بر سر نهاده
18 - چو عاشق كرده خونين هر دو ديده * ز فر بگشاده چون نار كفيده
19 - زن دوشيزه را دو خوشه در دست * ز سستى مانده بر جاى چون مست
20 - ترازو را همه رشته گسسته * دو پله مانده و شاهين شكسته
21 - درآورده بهم كژدم سر و دم * ز سستى همچو سرماخورده مردم
22 - كمانور را كمان در چنگ مانده * دو پاى آزرده دست از چنگ مانده
23 - بسره از تير او ايمن بهخفته * ميان سبزه و لاله نهفته
24 - ز ناگه بر بره تيرى گشاده * بره خسته ز تيرش اوفتاده
25 - فتاده آبكش را دلو در چاه * بمانده آبكش خيره چو گمراه
26 - بمانده ماهى از رفتن بناكام * تو گفتى ماهى است افتاده در دام
27 - فلك هر ساعتى سازى گرفتى * بسر آوردى دگرگونه شگفتى
28 - به مهره باختن چرخ سيهكار * تو گفتى حقهبازى بود پربار
29 - مشعبدوار چابكدست بودى * عجايبهاى گوناگون نمودى
30 - ز بس صورت كه پيدا كرد و بنمود * تو گفتى چرخ آن شب بلعجب بود
31 - نمود اندر شمال خويش تنين * بگرد قطب دنبالش چو پرچين
32 - غنوده از پس او خرس مهتر * چو بچه پيش او در خرس كهتر
33 - زنى ديگر به زنجيرى ببسته * به پيشش مرد بر زانو نشسته
34 - برابر كركسى پر برگشاده * دو پاى خويش بر تيرى نهاده
35 - جوانمردى بسان پاسبانى * به دست اندرش زرين طشت و خوانى
36 - دو ماهى راست چون دو خيك پر باد * يكى بط گردنش چون سرو آزاد
37 - يكى بىاسب همواره عناندار * يكى ديگر چو مارافساى با مار
38 - يكى بر كرسى سيمين نشسته * ستورى پيش او از بند رسته
39 - يكى بر كف سر ديوى نهاده * كلهدارى به پيشش ايستاده
40 - نمود اندر جنوبش تيرهجويى * ز بس پيچ و شكن چون جعد مويى
41 - به نزد جوى خرگوش گرازان * دو سگ در جستن خرگوش تازان
42 - ز بند ، آن هر دو سگ را برگشاده * كمردارى چو شاهى ايستاده
43 - يكى كشتى پر از رخشنده گوهر * مر او را كرده از ياقوت لنگر
دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة مقدمه 5
مساهمون: حكيم ميسرى
صمقدمه ٥