كويند معتدل بين الشاهق و المنخفض ، و كر بهر سه بعد معتدل آيذ به مقدار عادت كويند نبض معتدل
( f . 631 )
و اين جنس را كويند الماخوذ من مقدار الانبساط ، و به زير اين جنس بيست و هفت نوع بوذ و ترا بدان حاجت نيست مكر بدانستن عظيم و معتدل و صغير ، فامّا آن ديكر نوع « 1 » بدانستن او بسيار فايده نيست .
« 2 » و كر اين محرك كى اين جسم ازو متحرك آمذ « 2 » اعنى طبيعت بشتابذ به تمام كردن انبساط اين را سريع خوانند و كر نشتابذ و بدرنك تمام كند مر انبساط را اين را بطى خوانند و كر « 3 » اين شتافتن به مقدار معتدل بوذ اين را معتدل بين السريع و البطى خوانند و اين جنس را الماخوذ من مقدار زمان الحركه كويند و نيز الماخوذ من كيفية الحركه كويند ، و به زير اين جنس هم بيست و هفت نوع بوذ ، و ترا بسنده بوذ كى بدانى كه سريع كدام بوذ و بطى كدام و معتدل بينهما « 4 » كدام .
و هرج بانبساط مىكويم بانقباض همان آيذ و لكن از بهر [ انكه ] « 5 » انبساط بديدتر بوذ از انقباض ، ما اين صفت مر انبساط را داشتيم « 6 » ، و جالينوس كفته است كى « 7 » انقباض محسوس بوذ « 8 » از وى « 7 » ، و جزوى محسوس نبوذ ، و تو جنين دان كه اول انقباض محسوس بوذ و « 9 » بدان ديكر مناظرها ترا فايده نيست « 9 » ، و حركت انبساط ضدّ حركت انقباض بوذ از قبل آنك حركت انبساط از ميانهء دل بوذ [ و شرايين ] « 10 » بسوى كرانهى دل و « 11 » كرانه شرايين ،
هامش
( 1 ) - ف : انواع
( 2 - 2 ) - ف : و اكر اين محرك جسم كه جسم ازو متحرك ايذ
( 3 ) - ف : و اكر
( 4 ) - ب ه : اعنى بين السريع و البطى
( 5 ) - از « ف » افزوده شد . ب ه : انك
( 6 ) - ب ه : و متقدمان را اختلاف است بدين باب بعضى كويند انقباض محسوس نيست
( 7 - 7 ) - ف : از انقباض جزوى محسوس بوذ
( 8 ) - ب ه : ظ . جزوى
( 9 - 9 ) - ف : ترا بذان ديكر مناظرها فايده نبوذ م : و بذان ديكر مناظره فايده نبوذ
( 10 ) - از « ف » افزوده شد .
در اصل : « از دل و شرايين » م : وز ميانه شرايين بوذ
( 11 ) - ب ه : از ميانهء شرايين بود بسوى