بربندذ و بدين باتيله كى شراب « 1 » بزند
( f . 622 )
اندر فكند تا « 1 » آنهمه بجوشذ و هر زمانى ان « 2 » را بفشارذ تا قوّت اين « 3 » داروها اندر ان شراب خورذ جن تمام شذ بردارذ از آتش .
و « 4 » تدبير بيران « 4 » جنان بايذ داشتن كه غذاهاى ايشان كرم و نرم بوذ ، و بيوسته شكم آرند باندكى مصطكى و صبر ، و كر معدهء ايشان سرد كردذ جوارش « 5 » فلافلى و فنداذيقون و جوارش « 5 » فوتنجى به كار دارند « 6 » ، و شراب بسيار خورند وز « 7 » يخآب حذر كنند خاصه بزمستان ، و ميبه و خنديقون به كار دارند « 8 » بزمستان « 9 » و سكنكبين سفرجلى با افاويه به كار دارند « 8 » بتابستان ، و كر بتوانند رياضت به كار دارند ، باز اكر بيماريهاء بلغمانى بديد آيذشان از ان بابها كى ياذ كردم يارى خواه اندر كار ايشان .
و تدبير كوذكان طفل كه از مادر بيايند همان ساعت بروغن زيت و نمك اندامهاى ايشان « 10 » بمالند تا بوست سخت شوذ باز اندكى انكبين دهند بيش از شير تا شكم باك شوذ از اوساخ كبوقت بار كرد آمذه بوذ اندريشان « 11 » ، و باز شير دهندشان بدان مقدار كه بخواهند و بكريند و بيشتر نه ، و دايم كاواره « 12 » بجنبانند بلحن و آواز « 13 » خوش « 14 » تا بخواب اندر روند ، و دايم بشب جراغ دارند ، و شب و روز مادر و دايه ايشان را جيزى همىكويند بآوازى معتدل تا تيزكوش و تيزهوش و تيزحواس ايند كى آن سخنان را كوش دارند و دلشان « 15 » باز « 15 » كراينده كردذ ، و دايم نكاه دارند تا شكم ايشان باذ نكيرد
هامش
( 1 - 1 ) - ف : پزند اندر افكنذ تا با
( 2 ) - ف : افزوده . ركو « ب ه » و « م » : افزوده . صره
( 3 ) - ف : ان
( 4 - 4 ) - ف : باز تدبير ان
( 5 ) - ف : كوارش
( 6 ) - ف : به كار دارذ
( 7 ) - ف : و از
( 8 - 8 ) - ف : ندارد
( 9 ) - ب ه : ظ . بر تشنكى
( 10 ) - ف : افزوده . را
( 11 ) - ف : اندر ايشان
( 12 ) - « ف » و « م » : كاهواره
( 13 ) - ف : اوازها
( 14 ) - در « ب ه » كلماتى ناخوانا افزوده است م : افزوده . ايشان را همىنوازذ
( 15 - 15 ) - ف : بذان