دراز و زنكار جن با موم كرد آيذ و با روغن و مرّ و بوست درخت سرو و غندهء سرو و خاكستر درخت سبيدار و سيكى و علك جك و روغن زيت [ كهن ] « 1 » و مقل و بيرزذ و ميعه تر و « 2 » خشك ، اين داروها همه كرماند و بمزاج كرم « 3 » كوشت برارند و سو مزاج سرد ، و جمله ازين داروها مرهم كردذ كرم و از ان داروهاء بيشين مرهم كردد سرد . اينك قانون اين بوذ مر كار ريشها را و جراحتها را كياذ كردم .
فى قوانين العلاج فى الكسر و الخلع « 4 »
اين مردمان كه دعوى شكستهبندى كنند بيشتر زنان و كردان و مغان و روستايان همىبوند و كسهاى نادان . جن مىبنكرم با ايشان هيج جيز نبوذ از قياس « 5 » الا دعوى بسيار بىحقيقت ، و قانون اين صناعت دو جيز است :
يكى كشيذن اندام شكسته ، « 6 » تا « 7 » بيرون آمذه « 8 » راست كردذ « 6 » .
اكر باى بوذ ، انكشت نر باى را با جشمهى زانو راست بايذ داشتن و « 9 » كشيذن و جن راست شذ ببايذ بستن تا بر همان بماند ، و اكر بر ساق بوذ تختها بايذ نهاذن و از اول اب كرم برّريزذ بر ان جاى بيرون آمذه
( f . 499 )
يا شكسته و اندكاندك بمالد و بفرمايذ تا بكشد « 10 » نرمنرم و دست « 11 » بر شكستكى همىمالذ تا استخوانها بجاى خويش « 12 » باز آيذ ، جن تمام « 12 » راست شذ
هامش
( 1 ) - از « ف » و « ب ه » افزوده شد
( 2 ) - ب ه : ميعه
( 3 ) - ف : « كرم » ندارد
( 4 ) - ف : باب شكستهبندى
( 5 ) - ب ه : ظ . هيچ از علم قياس و نه عقلى سليم
( 6 - 6 ) - ف : و ديكر يا بيرون امذه تا راست كردذ م : يا بيرون امذه بوذ تا راست كردذ
( 7 ) - ب ه : آنج
( 8 ) - ب ه : بود
( 9 ) - ب ه : راست
( 10 ) - ف : بكشند
( 11 ) - ب ه : خود
( 12 - 12 ) - ف : باز ايند تمام چن