[ صفت ] « 1 » ضمادى محلّل كه آماس صعب را و آماس « 2 » جن سنك را نرم كند و بشايذ مر نقرس صعب را : حلبه و بادام تلخ و اشق و مقل ، اينهمه را بروغن سوسن بكشايذ اعنى مقل را و اشق را ، و آن
( f . 452 )
ديكران « 3 » را بكوبذ و همه را جمع كند و ضماد كند .
اينك ضماد محلّل و اسان « 4 » ، [ صفت ] « 1 » ضمادى مليّن : موم مصفّا يا موم زرد صافى و روغن سوسن و بيه ماكيان و بيه بط و مغز استخوان كاو و لعاب تخم كتان از همه برابر جمع كند و برنهذ مر صلابت را تا نرم كردذ .
اينك بدينكونه علاج بايذ كردن كياذ كردم تا قانون بدانى و نكاه دارى و اكنون ياذ كنم ديكر ضمادها بهر وقتى « 5 » تا تو اندرين توانكر باشى به علاج كردن .
[ صفت ] « 1 » ضمادى كبشايذ مر نقرس كرم را و اوجاع المفاصل كرم را :
نرسك ده درم سنك و بوبل بنج درم سنك اكليل الملك بنج درم سنك صندل سرخ بنج درم سنك بابونه سه درم سنك شافه « 6 » ماميثا دو درم سنك زعفران دو درم سنك اينهمه را بكوبذ و جمع كند به آب كشنيز تر « 7 » و باز يك درم سنك موم مصفّا بيست بنج درم سنك روغن كل سى و بنج درم سنك موم بكدارذ « 8 » و با روغن « 9 » بنهد تا سرد شوذ ، آنكاه « 10 » آن داروها با ان جمع كند و بدستهء « 10 » هاون بكوبذ و جمع كند ، و باز اندكاندك سركا و آب بابرك دهذ « 11 » تا ضمادى كردذ و برنهد اين ضماد ، اين ميانه است و محللست و مطفى و مليّن .
هامش
( 1 ) - از « م » افزوده شد . در اصل خوانده نمىشود
( 2 ) - ف : « را و آماس » ندارد
( 3 ) - ف : ديكر
( 4 ) - ب ه : صفت سفوف سورنجان و اوجاع المفاصل را . . . سورنجان هفت درم . . .
بريان كرده بودنه جويبارى از هر يك دو درم بلبل يك درم شكر دوازده درم شربت از دو . . . تا سه درم
( 5 ) - م : از هر فنى
( 6 ) - ف : شياف
( 8 - 7 ) - ف : و باز بكيرذ موم مصفى بيست و پنج درمسنك و روغن كل سى و پنج درمسنك موم بكذارذ
( 9 ) - ب ه : و
( 10 - 10 ) - ف : با اين داروها جمع كند و بدست
( 11 ) - ف : اندر دهد . در « ب ه » كلمهاى ناخوانا افزوده است .