[ صفت ] « 1 » حبى كبشايذ مر اوجاع المفاصل را « 2 » جن « 2 » سخت كرم نبوذ :
ياره فيقرا و تربد از هر يكى يك درم سنك بوزيدان و سورنجان و ماهيزهره از هر يكى نيم درمسنك هليله زرد جهار دانك سنك و نيم « 3 » مقل نيم درم سنك « 4 » نمك هندى دو دانك سنك « 4 » صغبين و تخم كرفش از هر يكى نيم درم سنك جترهء هندى نيم درم سنك و نيم دانك سنك سعتر و زنجبيل از هر يكى ربع مثقال ، اينهمه را جمع كند و حب بندذ به آب برك كرنب خام شربتى سه درم سنك .
[ صفت ] « 1 » حبّى قوى تصنيف استاذ « 5 » ، و اين حبّ را مقيم الزّمنى كويند « 6 » ، بشايذ مر خداوندان نقرس را كه صعب بوذ و اوجاع المفاصل بلغمى را و سخت قوى است الا انك تركيب راستست بلغمى را : بوزيدان و سورنجان و ماهيزهره از هر يكى نيم درم سنك شحم حنظل دو دانك سنك قنطوريون باريك
( f . 450 )
نيم درم سنك فربيون دانكنيم « 7 » سقمونيا دانكى ياره فيقرا يك درم سنك خزميان و جاورشير و انكزذ و بيرزد از هر يكى دانكنيم « 7 » مقل دو دانك سنك « 8 » زنجبيل و سبندان و جتره و بلبل از هر يكى دانك سنكى حبّ كند ، اين همه يك شربت « 9 » بوذ مر مرد قوى را و « 9 » ضعيف را سه شربت و ميانه را دو شربت .
[ صفت ] « 1 » حبى كى جامع النفع بوذ و معتدل كه « 10 » هم اوجاع المفاصل كرم را شايذ جن باخر نوبت « 11 » بوذ و هم اوجاع المفاصل سرد را و نقرس را ،
هامش
( 1 ) - از « م » افزوده شد . در اصل خوانده نمىشود
( 2 - 2 ) - ف : كه
( 3 ) - در « ب ه » كلماتى ناخوانا افزوده است
( 4 - 4 ) - ف : نمك هندو دو دانك
( 5 ) - « ف » و « م » : افزوده . من
( 6 ) - ف : كويذ
( 7 ) - ف : دانكى و نيم
( 8 ) - ف : « سنك » ندارد
( 9 - 9 ) - ف : مر قوى را و مرد
( 10 ) - ف : « كه » ندارد
( 11 ) - ف : « نوبت » ندارد