بوى و كر به نشود بكيرذ خيارجنبر و بكشايذ بشير تازه غرغره « 1 » كندش كرم كرده « 1 » و كر به نشود بفزايذ با وى تخم مروه و تخم كتان بجوشانذ بوى غرغره كند « 2 » اكر كشايذ « 2 » و ريم كند و الا بهر رطلى از خيارجنبر و شير بنج ستير « 3 » آب انجير « 4 » صافى كرده يار كند و غرغره كند و كر نكشايذ با وى « 5 » دو درم سنك بوره يار كند و غرغره كند و كر نكشايذ باز « 6 » بمرهم زعفرانى علاج كند و كر حلبه و خرما بجوشانذ « 7 » و در آن آب « 7 » بكدازذ بهر ده درم سنكى دو دانك مر نيك آيذ « 8 » باز اكر كار تنك شوذ اكنون علاج مخاطره شوذ و لكن ببايذ كردن اين علاج بكيرذ تخم هزارسبند و تخم ترب و انكزذ و مر « 9 » و بوره ارمنى و نوشادر از همه برابر و همه را « 10 » بسايذ و به حلق اندر دمذ و دوا الخطاطيف « 11 » جن با نوشادر بوذ نيك آيذ برينكونه علاج بايذ كردن و كر كلو نكشايذ « 12 » بركردن
( f . 243 )
برسو « 12 » قفا كبّهى حجام بايذ نهاذن و مكيذن نيك تا كلو بكشايذ و بدان ساعت كشكاب بايذ داذن ازيراج « 13 » جن كبّه بردارذ كلو فراز رود و اين طرفه علاج است و ما يكبار يكى را علاج مىكرديم با اين حليم « 14 » هر بارى وقت طعام
هامش
( 1 - 1 ) - ف : كند كرم
( 2 - 2 ) - ف : افزوده . بوى اكر بكشايذ
( 3 ) - ف : استير
( 4 ) - ب ه : جوشانيذه
( 5 ) - ف : با اين
( 6 ) - ف : « باز » ندارد
( 7 - 7 ) - ف : بدان اب اندر
( 8 ) - ف : افزوده . و
( 9 ) - ف : « و مر » ندارد
( 10 ) - ف : « و همه را » ندارد
( 11 ) - ب ه : ظ . . . بر استخوانهاء سينه بود خناق را و بيماريهاء حلق و اماسهاء سينه . . . را معجون خطاطيف كويند صفت دوا الخطاطيف . نسخه ان انيسون تخم كرفس ادخر نانخواه بيخ سوس سليخه . . . يمانى هزار سبند رب السوس دارجينى جينى مر . . . حماما زر اوند دراز از هر يكى يك وقيه اخلاط . . . كل خشك از هر يكى دو وقيه خاك . . . از هر يكى سه درم . . . را بكشند و از موى باك كنند و بكوزه سفالين نو دركنند جون نمك بركرده باشند و سر كوزه استوار كنند و بتنور اتش ارميده در نهند تا بسوزد از كوزه بيرون ارند و بسايند و به كار برند .
( 12 ) - ف : بر سر و بركردن و بر
( 13 ) - ف : ازيراچه
( 14 ) - ب ه : رحمه اللّه