علاج وى از بس شكم آوردن آن بوذ كى زاك سبيد با شكر طبرزد بسايذ و به دهان بدارذ يا زاك سبيد « 1 » با انگبين جمع كند به دهان بمالذ باز غرغره - كند بجلّاب باز عاقرقرحا و شياف « 2 » ماميثا و هليله زرد به دهان بدارذ دايم اكر به نشوذ بكيرذ به دهان دايم اين دارو [ صفت وى ] « 3 » بوست نار شيرين « 4 » سى درم سنك جلنار و مازو و زاك سبيد و عاقرقرحا از هر يكى ده درم سنك تترى بانزده درم سنك نمك هندو بنج درم « 5 » جمله اين داروها هفت جيز بوذ بشمار اينهمه را بكوبذ و بسايذ و به دهان ببراكند و نام اين دارو سورينجان [ است ] « 6 » و نيك منفعت كند « 7 » درد دندان را بنشاند و آروك را سخت كند و خوره باز دارذ .
و بوذ كى درد دهان از خوره بوذ و دهان و دندان سياه بوذ و كند خاسته بوذ « 8 » دندان را « 9 » تبه كند « 9 » و بيفكند و « 10 » اين را قرص فلدفيون بايذ « 11 » قرص فلدفيون « 11 » بكيرذ زرنيخ زرد و آهك آب نارسيده « 12 » و مازو و زاك سبيد و زنكار « 13 » اينهمه را بسايذ برابر و بسركاى كهن فرغار كند يك هفته و باز قرص كند جن حاجت [ آيد ] « 14 » بسايذ « 15 » و دهان را بكرباس خام و سركا بمالذ تا خون بكشايذ و « 10 » باز دهان را بسركا بشويذ و اين دارو بوى « 16 » اندر دمذ و ببراكند « 16 » اندر وى بامداذ و شبانكاه تا به شوذ
( f . 238 )
و من بسيار
هامش
( 1 ) - ب ه : سوذه
( 2 ) - ف : شاف
( 3 ) - از « م » افزوده شد . در اصل خوانده نمىشود .
( 4 ) - ب ه : ترش ، نسخه
( 5 ) - ب ه : سنك
( 6 ) - از « ف » و « ب ه » افزوده شد .
( 7 ) - ب ه : درد دهان و
( 8 ) - ب ه : و
( 9 - 9 ) - ف : ببرذ
( 10 ) - ف : « و » ندارد
( 11 - 11 ) - ف : « قرص فلد فيون » ندارد
( 12 ) - ف : آب ناخورده
( 13 ) - ف : « زنكار » ندارد
( 14 ) - از « ف » و « ب ه » افزوده شد
( 15 ) - ف : و بسايذ
( 16 - 16 ) - ف : بر پراكند .