روغن قسط « 1 » بايذ « 1 » اكر نيز به نشوذ بفرمايذ با « 2 » وى خزميان و فربيون « 3 » و دايم كوش را « 4 » ببخار بابونه و مرزنكوش و شيح و « 5 » و خشيش « 5 » و سيسنبر كماد كند جنانك ياذ كردهام « 6 » هم بدين باب اكر به نشوذ طمع بردارى و من بسيار علاج كردم بيارهء فيقرا و طريفل « 7 » هر شبى بخوردى يك درم سنك ياره و دو درم سنك طريفل خرد و بكوش روغن بادام تلخ فرو كردمى به - شذند و لكن نه تمام .
بس اكر به گوش اندر ريم مانده بوذ باك بايذ كردن بكوش خار يا آن شب بكوش فرو كند روغن بادام تلخ نيمكرم كرده « 8 » و از بامداذ روز ديكر بكرمابه اندر آيذ و كوش بر تابهء خانهء كرمترين بر « 9 » نهذ تا آن كرمى تابه ريم كوش « 10 » را نرم كند و فروذ ارذ و اكر بكوش فرو كند
( f . 229 )
بوره و سركا و بجاى مانذ تا بجوشد بكوش اندر و باز بيرون كند و روغن نيم [ كرم ] « 11 » كرده بكوش فرو كند جند بار « 12 » ريم فروذ آيذ از كوش و بدين مقدار كه كفتم « 13 » اينجا بس بوذ و استاذ من همجنين كرد و بر رسم استاذ خويش « 14 » رفت محمد بن زكريا و مكر تو بندارى « 15 » داروى غريب به بوذ « 16 » از داروى آسان « 17 » عرض بايذ كى بيابى « 18 » فامّا دارو هر كدام « 19 »
هامش
( 1 - 1 ) - ف : يا
( 2 ) - ف : تا
( 3 ) - ف : فرفيون
( 4 ) - ف : « را » ندارد
( 5 - 5 ) - ف : ندارد
( 6 ) - ف : ياذ كردم
( 7 ) - ب ه : كى
( 8 ) - ف : « كرده » ندارد
( 9 ) - ف : « بر » ندارد
( 10 ) - ف : « كوش » ندارد
( 11 ) - از « ف » و « ب ه » افزوده شد .
( 12 ) - ب ه : تا
( 13 ) - ف : كفتيم
( 14 ) - ب ه : رفتم ابلقاسم مقانعى و او شاكرد محمد ز . . . و او بر رسم استاد خود . م : و اين برسم استاد خويش كفتم و برسم استاد او محمد بن زكريا
( 15 ) - ف : افزوده . كه . م : نكر تا نپندارى
( 16 ) - ف : « به بوذ » ندارد
( 17 ) - ب ه : معروف اما از دارو ، خ
( 18 - 17 ) - ف : غرض بايذ كه بدانى
( 19 ) - ف : افزوده . كه