« 1 » فى تفرّق الاتّصال
اكر بر « 2 » كوشت افتذ و تازه بوذ جراحت خوانند و اكر كنانه بود ريش « 3 » و اكر بر استخوان افتد كسر خوانند و اكر بر عضلها افتذ فسخ خوانند و رضّ « 4 » خوانند و اكر بر رباط و وتر و عصب افتد بتر خوانند و كر « 5 » بر مفاصل افتد خلع خوانند و اكر بر عروق افتد قطع خوانند و اغشيه و بوست شق خوانند و اينهمه اسباب بوند « 6 » اكنون ماندست بر من ياذ كردن اسباب بيماريهاء كرم و سرد و تر و خشك « 7 » باز مشغول شويم بياذ كردن هر سه « 8 » جذاجذا بيك جاى از فرق سر تا قدم ان شاء اللّه تعلى .
فى الاسباب
و كويم كه « 8 » اسباب يا صحى بوذ يا مرضى و سبب صحّى « 9 » يا نكاهدارنده بوذ مر صحت را يا ارنده مر صحت را سبب نكاهدارنده مر صحت را بتنهاى درستان بايذ و آرنده مر صحت « 10 » بتنهاء بيماران [ و اسباب مرض يا نكاهدارنده بوذ مر بيمارى را و اين بتنها بيماران يابد ] « 11 » يا آرنده مر بيمارى را و
هامش
( 2 - 1 ) - ف : اما تفرق الاتصال . يا بر
( 3 ) - ف : افزوده . شوذ
( 4 ) - ف : افزوده . نيز
( 5 ) - ف : و اكر
( 6 ) - ف : بوذ
( 7 ) - ف : افزوده . و
( 8 - 8 ) - ف : جذابجذا بيك جاى فرق سر تا قدم . باب فى الاسباب . كويم
( 9 ) - ب ه : يا فاعل باشد بر صحت مفقود را و ان بتنهاى بيماران باشد تا حافظ باشد مر صحت را و اين بتنهاء درستان باشد باز سبب مرض يا بابدان اصحا باشد و اين را فاعل مرض خوانند يا بابدان مرضى باشند آن را حافظ المرض خوانند و سبب يا سابق باشد يا بادى ، صح .
( 10 ) - ف : افزوده . را
( 11 ) - از « ف » افزوده شد