و كوى زذن و تير انداختن و « 1 » طبطات اعنى بهنه باختن و شمشير باختن « 2 » و آنج [ بدين ماند ] « 3 » . باز آنج با يار بوذ « 4 » جن كستى كرفتن « 5 » و سكندر زدن و كنده جستن « 6 » و فارح « 7 » خوردن و اين آن بوذ كه دو تن بشت با بشت بنهند و بغلهاء دست يك بديكر « 8 » اندر آرند و جن حمّال كاه اين مران را بردارذ « 9 » و كاه آن مرين « 10 » را بركيرذ همجنين مىكنند كاه آن بر بشت اين بوذ ستان و كاه اين بر بشت ان بوذ ستان و بوذ كى اين هر دو تن « 11 » مر يك ديكر را كنار كيرند و كاه اين مر آن را از زمى « 12 » برگيرذ و كاه « 13 » آن مرين « 13 » را [ جنانك تركان كنند ] « 14 » . و اين بازيها كه كوذكان كنند اين « 15 » همه متقدمان نهاذهاند تا به كار دارند مردمان تا تنهاى ايشان درست باشذ بدين « 16 » رياضات و دختركان « 16 » يكى بازى كنند جنانك دو تن بيايند و دستهاى يكديكر بكيرند اين دست راست آن كيرذ و آن دست راست اين « 17 » و اين دست چپ آن كيرذ و آن دست جپ اين
( f . 142 )
هر دو بر باى ايستاده « 18 » و هر يكى ازيشان خويشتن ستان بكشند و برگردند و بزفان جيزى مىكويند تا آن وقت كه مانده گردند و بسيار كونه رياضتست جن « 19 » ميدانى و حربوماليدنى « 19 » كه اكر همه « 20 » ياذ كنم دراز گردذ « 20 » .
و اين رياضت بدان « 21 » بايسته است تا « 21 » فضول اغذيه از تن بيرون آرذ
هامش
( 2 - 1 ) - ف : طاب طاب و بهنه باختن
( 2 ) - ب ه : بازى
( 3 ) - از « ف » افزوده شد .
( 4 - 3 ) - ف : يا با يار بود و ان .
( 5 ) - ف : بوذ
( 6 ) - ب ه : و معلق زدن ، صح
( 7 ) - ف : فارح . م : فارخ
( 8 ) - ف : بيك ديكر
( 9 ) - ف : « بردارذ » ندارذ
( 10 ) - ف : مر اين
( 11 ) - ف : افزوده . را
( 12 ) - ف : زمين
( 13 - 13 ) - ف : اين مران
( 14 ) - از « ب ه » و « م » افزوده شد
( 15 ) - ف : « اين » ندارد
( 16 - 16 ) - ف : رياضت و دختران
( 17 ) - ف : كيرذ
( 18 - 18 ) - ف : و هر دو تن بر پاى استاذه
( 19 - 19 ) - ف : « و حربوماليدنى » ندارد . م : حقق باليدين
( 20 - 20 ) - ف : را بكويم دراز شوذ
( 21 - 21 ) - ف : بايد تا