و بروذ تا غلاف دل و ورا غذا دهذ و باز بكدرد ازين غلاف و بيايذ بكوش راست دل و انكاه بدل براكنده كردذ و تنهء دل را غذا دهذ و پيش از آنك بدل فروذ آيذ اين رك « 1 » سه قسم شوذ « 1 » يكى خردتر بتنهء دل كسترده شوذ و كوشت دل را غدا دهذ جنانك ياذ كرديم و يك قسم « 2 » بزرك بجوف دل « 2 » بدان جوف كى از سوى راست فروذ آيذ و اين جوف را بتازى جوف الايمن خوانند و « 3 » آن قسم سديكر به سينه « 3 » فروذ آيذ و مر آن اندامها را كبر ان موضع است غذا دهد .
و باز اين رك « 4 » كه بزركترست « 4 » كى بدلست و مر دل را غذا دهذ از دل بكدرذ و برآيذ تا عظام الترقوه كى ورا « 5 » ببارسى استخوان اخرك « 6 » خوانند جن بدين « 7 » جاى رسند انكاه « 7 » انقسام بديرذ باقسام بسيار و مر آن جايها را كبرابر آخرك
( f . 55 )
كتف است غذا دهذ و باز بسوى بازو آيذ و مر بازو را غذا دهذ و باز از « 8 » آن اقسام ديكر يكى رك ايذ بسوى بغل دست و بر بازو فروذ آيذ تا آن جايكاه « 9 » كى ورا آرنجه خوانند « 10 » و انجا بديد آيذ و اين رك بوذ « 11 » كى ورا باسليق خوانند و بيش از آنك بدست آيذ به دو باره شوذ يكى بدست راست روذ و ديگر بدست چب و از ان اقسام باقى يكى رك خيزد و بسوى كتف آيذ و به دو قسم شود يك قسم مر كتف را و آن جايها را غذا دهذ و مر بشت را و يك قسم ديكر باقسام ديكر بخشش بديرذ و يكى « 12 » قسم ازو به دو باره شوذ يك قسم ازو بسوى دست راست آيذ و يك قسم بسوى دست جب و اين از كتف فرود آيذ بسوى دست از جانب وحشى و اين آن رك بوذ كى
هامش
( 1 - 1 ) - ف : به قسم كردذ
( 2 - 2 ) - ف : ديكر بزركتر بجوف دل و
( 3 - 3 ) - ف : اين قسم سديكرم بسوى سينه
( 4 - 4 ) - ف : بزركتر
( 5 ) - ف : او را
( 6 ) - ب ه : كتف
( 7 - 7 ) - ف : راستا رسند
( 8 ) - ف : « از » ندارد
( 9 ) - ف : را
( 10 ) - ف : افزوده . غذا كند
( 11 ) - ف : و اين آن رك است
( 12 ) - ف : و يك