هامش
- فرمانرواى « دمشق » از آن الگوبردارى مىكند و همانندش را در اين شهر مىسازد ( ذ : داستان يهودى ) .
سپس در دوره آشوريان به فرمان « آشور بانيبال » چندين گرمابه در سرزمين ميانرودان ساخته و به مردم اجازه داده مىشود كه از آن بهره ببرند . ( ذ : نشخوار عربان ) سپس به سرزمين ايران مىرود در آنجا بنام ( بلان - گرمابه ) ناميده مىشود . اين داستانى است كه مردم از آن ياد مىكنند و در كتابهاى داستانى آمده است نمىدانم چه اندازهى آن درست و چه بخشى از آن بافتهى خيال است .
زمخشرى در كتاب خود « فائق » صفحهى 111 از پسر عمر خليفه دوم راشدين چنين مىآورد : [ او گفت ، پيامبر ( ص ) فرموده است شما سرزمين ايرانيان را مىگشاييد و در آنجا خانههايى را مىبيند كه بدانها گرمابه گفته مىشود ، هركس بدرون آن لخت رود از ما نخواهد بود . . . ] چون خوى ايرانيان چنين بوده كه در گرمابه بىپوشش ويژهى آن بودهاند ( لخت ) و از آنجا كه آشكار شدن دستگاه نرينه و زنانه در اسلام نارواست بلكه از آن جلوگيرى نيز شده است پيامبر ( ص ) چنين فرمانى را دادهاند .
ابن اثير گويد : ريشه واژه « بلالات » بوده كه نون بجاى لام آمده و به كار رفته است . از اين بررسى درمىيابيم كه عربان تا پيش از چيرگى ايران زمين گرمابه را نمىشناختند ولى هنگامى كه شناختند و به سودهاى آن پى بردند در همه سرزمينهاى خود آن را گسترش دادند و صدها از آن ساختند تا جايى كه برخى تاريخنگاران و جغرافيانويسان مىگويند ، در دوره مأمون ( د 220 ق ) بيش هزار گرمابه در بغداد بوده است . بدينگونه بود كه از آن دوران تاكنون الگوى گرمابه پايدار و استوار گشت بجز تفاوتهايى كه در روكار و نه در نقشهى بنيادين آن ديده مىشد . هر گرمابه همان گونه كه خاورشناسان اروپايى آن را به نام گرمابهى تركى مىشناسند از چهار بخش ساخته شده است . لباس كن ، استخر ( خزينه ) ، انبار آب گرم و انبار آب سرد ، تون ( آتشخانه ) است .
لباسكن : تالارى بزرگ با سقفى بالا ، گاهى گنبدى بزرگ كه بر بالاى آن نهاده شده است . در گوشههايش ايوانها و اتاقهاى ويژهى برزگان ، دانشمندان ، بازرگانان و توانگران فراهم شده ، ديگر جاهاى تالار براى ديگران آماده شده است در كنارهها سكوهاى سنگى و تختهاى چوبى كار رفته است و بر روى آنها فرش گسترانيده ، كه مردم هنگام درآوردن لباس و استراحت پس از آبتنى از آن بهره ببرند . در انتهاى تالار درى است كه به اتاقى بزرگ باز مىشود سكوهايى سنگى در كنارههاى اين سالن قرار گرفته كه بالاى آن يك تا دو پنجره شيشهدار كه تنها براى تابش روشنايى است گذاشته شده است در پايانه اين سالن در كوچكى است براى بدرون استخر ( خزينه ) رفتن اين سالن را نگارنده ( رازى ) به نام اتاق ميانى در نوشتههايش مىآورد مردم آن را فضاى ميان دو در مىگويند و آن پايگاهى است براى كسى كه مىخواهد بدرون استخر رود ترس از برخورد يكباره با از گرماى بالاى آن در اينجا خود را با هواى گرمتر سازگار مىكند ، همچنين كسى كه از آن بيرون مىآيد براى برخورد نكردن يكباره با هواى سرد در اينجا اتراق مىنمايد .
استخر : ( خزينه ) جايى گردى بزرگ است كه بر بالايش گنبدى قرار گرفته داراى چند پنجره شيشهاى بسته است . پيرامون اين خزينه شبستانهايى كوچك بىدر است كه در هركدام آنها يك و يا چند حوضچهاى گذاشته شده كه آب گرم از سوراخى در بالايش به درون حوضچه مىريزد اين آب گرم به