تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منصوري في الطب ( فارسى ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
نمك به كار برده شده در خوراكىها كار روان كردن آميختگىهاى چسبنده لزج را دارد و بهتر از اين دارويى ديگر نمىيابيم كه كار نرم كردن آميختگىهاى ( خلط ) سفت و لزج سينه و شش را اين‌چنين شايسته انجام دهد و كار ديگرش گشايش گرفتگى راه‌هاى جگر و پاكسازى آن و همچنين پاكسازى گرفتگى راه‌هاى باريكى است كه در سپرز هستند . و از سوى ديگر گرفتگىهاى سخت نياز به داروهايى ويژه‌اى دارد كه نيرومندتر از اين‌ها باشد مثل پوست كبر و مانند آن هستند .

داروهايى كه پاك‌كننده و درخشان‌كننده‌اند :

داروهاى گشاينده كانال‌ها ( راه‌ها ) همچنين درخشان‌كننده و برنده‌ى آميختگىهاى ( خلط ) سفت‌اند . از گروهى كه اين كار را انجام مىدهند و برخى را ياد كرديم مانند پشكل سوخته و ناسوخته بز ، پشكل هر جاندارى كه پوست خزفى دارد ، خاكستر خارپشت آبى و خشكى ، آب پنير ، خوشه درخت انگور خودرو ، فاشرشين ، درخت و مغز بادام شيرين ، اناغلس ( مرزنگوش ) كه برخى از مردم آن را خيرى مىپندارند و عراقيان أذان الفار گويند ، همه‌ى گونه‌هاى شقايق النعمان ، زراوند دراز ، برگ بارهنگ به ويژه خشك آن ، لوف ( پيل گوش ) كه به آن « إذن الحليون « 1 » » گويند . كشمش كوهى ، دانه‌ى سرمك ، افشره‌ى افسنتين ( اپسنتين ) خشك ، خربق ( پلاخم ) سياه و سپيد ، علوفه‌ى هنگام درو ( حشيش الرفاع ) « 2 » . شيرابه‌ى غرب ( پده ) ، ريشه‌ى نى كه پاك‌كننده‌ى بسنده‌ايست ، خاكستر پوست نى ، قنطوريون ( گل گندم ) آرد و افشره‌اش ، كرنب ( كلم ) ، برگ سوس ( شيرين بيان ) ، خود باقلى ، خراز ( حراز ) ، كه در بالاى صخره‌ها روييده مىشود ،
هامش
( 1 ) . حليون ، حلان ، حلام يك نامند كه به ، گوسفند گفته مىشوند . نگارنده‌ى « معجم الزولوجى الحديث » از اصمعى روايت مىكند كه ريشه‌ى واژه‌ى حلال است ولى حرف‌هاى آن جابه‌جا شده است . وى انگيزه‌ى نامگذارى آن را به روايت از بو عبيده چنين مىآورد : او گوش‌اش را مىبريد و سپس به خدا روى مىآورد و مىگفت خدايا اگر زنده ماند پس او را دارا كن و اگر بمرد پاكش گردان و چنانچه بزغاله مىمرد ، سر بز را مىبريد و خوردنش را روا مىدانست زيرا با بريدن گوش پيش از مرگش او را پاك گردانيده بود . ( 2 ) . حشيش الرفاع : ن . ك نمايه داروهاى تكى