هنگامى كه در راستاى زير بغل قرار مىگيرد شاخهاى « 1 » از آن جدا شده با ( سياه ) رگ زير بغلى به سوى دست مىرود و مانند آن تقسيم مىشود .
هنگامى كه در ژرفاى بازو است ، شاخههاى كوچكى « 2 » به ماهيچههاى سطحى و عمقى بازو مىدهد تا آن كه در نزديكى آرنج كمكم به سطح مىآيد و در بيشتر تنها نبض اين رگ آشكار است .
هنگامى كه هنوز سرخرگ « 3 » در زير و چسبيده به رگ زير بغلى است ، اندكى از آرنج پايين آمده و هنوز در ژرفا است كه شاخههاى موبين از آن جدا شده تا به ماهيچههاى ساعد بچسبد به اندازهاى مناسب از ساعد گذر مىكند كه در ساعد به دو بخش مىگردد .
يكى از آنها كه به مچ دست مىرود از روى زند زبرين رد مىشود . اين رگى است كه پزشكان همواره جستجوگر نبض آن مىباشند . ديگرى كه كوچكتر است از روى زند زيرين گذر كرده به مچ رسيده در كف دست پراكنده مىشود كه گاهى ضربان نبض آن در كف دست نمايان است .
شاخه بالايى هنگامى كه به جايگاه سرسينه ( سرشانه ) مىرسد دو شاخه مىشود و هركدام نيز به دو بخش تقسيم مىگردند يكى از اين دو از روى رگ وداج زيرين گذشته و سپس بالا رفته تا آن كه بدرون كاسه سر وارد شود .
هنگام گذر شاخكهايى از آن جدا شده به اندامهاى زيرين خود مىرود . همان گونه كه در مورد ( سياه ) رگها گفتيم سرخرگها نيز تقسيم مىشوند .
پس از وارد شدن به كاسه سر بگونهاى شگفتآور تقسيم مىشود . و آن چيزى به مانند تورى است كه زير مغز پهن شده و اندامى را مىسازد كه از تورها روى هم انباشته و رشتهها درهم تنيده پديد آمده است .
پس از اين تقسيم دوباره به دو شاخهى بزرگ و برابر مانند پيش از تقسيم تبديل مىشود و وارد تنهى مغز مىگردند كه در آنجا نيز شاخهشاخه شده كه يكى از اين دو شاخه كه كوچكتر است بالا رفته در سطح صورت و سر به مانند ( سياه ) رگ وداج سطحى پراكنده مىشود .
هامش
( 1 ) .Axillary a .( 2 ) .Brachial a .( 3 ) .Radial a .