احوالم خوب نبود جائى نتوانستم بروم . شب را منزل بودم .
روز دوشنبه بيست و يكم
دو ساعت از روز گذشته جناب نقيب السادات با نواب مهديقلى ميرزاى سهام الملك آمدند قدرى صحبت شد . در اين بين جناب صديق الملك و ميرزا عبد الله خان مستشار الوزاره پسرانشان ، جناب نديمباشى آمدند . مشغول صحبت شديم . سركار آجودانباشى هم تشريف آوردند . ناهار خورديم . سه به غروب مانده حضرات رفتند . من با سركار آجودانباشى به عكاسخانه رفتيم . چند شيشه عكس انداختند . آمديم منزل . پست آمده بود نوشتجات بجنورد خوانده شد . الحمد لله امنيت و سلامتى مىباشد . شب را منزل بسر بردم خيلى بد گذشت .
روز سه شنبه بيست و دوم
صبح رفتم حمام سركيسه كرده بيرون آمدم . ناهار را در منزل بودم . سه به غروب مانده رفتم منزل سركار آجودانباشى . غروبى با هم رفتيم خدمت حضرت مستطاب آقاى امين السلطان .
ميان باغ اسفنديار خان ايلخانى بختيارى را با نصرت الله خان طالش ملقب به عميد السلطنه ديدم . از آنها گذشته پيشخدمتى دويد آمد كه بيائيد آقا مىخواهد . رفتيم ميان قهوهخانه .
در وسط اطاق آتش كرده بودند . صندلى گذاشتند نشستيم . خيلى صحبتهاى محبتآميز فرمودند . گفتند فهرست مطالبات شما را به حضور فرستادهام . مرخصى شما را زود گرفته روانه مىكنم . بعد بعضى صحبتهاى دولتى به ميان آمد .
بارى بعد از دو قليان كشيدن برخاستيم . آجودانباشى نزديك رفتند . سرپا بعضى مطالبات داشت گفت . بيرون شده رفتيم منزل آجودانباشى كل . عميد السلطنه هم آمد .
بسيار شخص بزرگمنش خوبى است . از اردوى استرآباد صحبت مىكرد . مىگفت راه را دولت گم كرده ، يك فراش شما را جهت حكومت استرآباد بفرستند كافى است . از اين قبيل صحبتها شد . شب را آنجا خوابيدم .