اطلاع داد . خود آقاى نايب السلطنه تشريف آوردند . اظهار مهربانى نسبت به همه بخصوص با من فرمود . دلم مىخواست خودم آنجا مىشدم و پذيرائى مىكردم . اظهار تشكر كردم . از آنجا سواره شده رفتيم صاحبقرانيه . باغ و عمارات را [ تماشا ] كرديم . تعريف اين عمارات را وقت ندارم مفصلا تحرير كنم . همينقدر مىنويسم كه آنچه ما فوق تصور است در وصف اين عمارات موجود است . از آنجا سوار شده آمديم سلطنت آباد . در حوضخانه چائى خورديم .
به هريك از اين عمارات داخل شديم از هم بهتر است . يك ساعت به غروب مانده آمديم منزل . جناب آجودانباشى و جناب ممتحن الدوله تا ساعت پنج بودند . شام خورده خوابيدم .
روز سهشنبه ششم
امروز سيزدهم عيد بود . با جناب آقاى آجودانباشى و جناب ممتحن الدوله و حسينقلى خان سرتيپ و سيف السلطنه و على اكبر خان آجودان حضور در كالسكهها نشستيم قدرى گردش كرديم . تمام اهالى طهران در صحراها متفرق بودند . بجز ريگزارها تماشاگاه ديگر نداشتند .
بعد از قدرى گردش آمديم شهر . خانهء جناب مشير لشكر دم راه بود بازديد كرديم . غروبى آمديم منزل . پنج ساعتى شام خورده خوابيدم . جناب آجودانباشى و ممتحن الدوله هم بودند .
روز چهارشنبه هفتم
صبح رفتم منزل جناب دكتر طولوزان قدرى صحبت كرديم . از آنجا رفتم منزل دندانساز .
هردو دست دندان را ساخته بود . گفت عصرى مىآورم . از آنجا آمدم منزل . گفتند شاه سوار مىشود . در خانه رفتن موقوف است . حضرت صدارت عظمى كسالتى دارند . هفت هشت روز است بيرون تشريف نمىآورند . بارى عصرى رفتم منزل نواب اشرف و الا حاجى صدر الدوله . از آنجا رفتم منزل جناب ناظم السلطنه كه كشيكچىباشى باشند . كشيكچى باشى به پسرش مرحمت شده . بجز صحبت اسب چيزى در ميان نبود . چون سه چهار روز به اسبدوانى مانده آنهائى كه اسب به جهت دوره گذاشتهاند هوش ندارند . على خان خواجه هم آنجا بود . از قرارى كه مىگفتند ديروز ميان باغ لالهزار كه قريب دو سه هزار