تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 546

مساهمون:

ص٥٤٦
در البسه ، به اقمشهء « سفيد » مايلند و « رخوت » « 6 » را آن‌قدر از بدن بيرون نمىكنند تا « پاره » و « پوسيده » شود . و رسم است كه جز براى « عبادت‌گاه » ، بناى « عظيم » و « مرتفع » نسازند . در رفع « مشكلات » و « معضلات » ، به باطن « كاهنان » و « عابدان » متوسّل مىشوند . فتنه [ اى ] كه رو مىدهد ، با دشمنى به هم مىرسد . به قدر امكان ، اول وهله « 7 » سعى در « اصلاح » مىكنند كه امر به « محاربه » نينجامد ، و اين « اتمام حجت » و « ملايمت » ايشان ، باعث مىشود اگر كار به « نزاع » انجاميد ، ايشان « فايق » مىشوند . پادشاه اين سلطنت ، در « تعداد ازواج » اجازه دارد . باقى « حبش » به طريق « نصارا » يك زن بيش نگيرند . لغت ايشان در هر ولايت طورى است و « عربى » و « عبرى » و ساير لغات فيما بين ايشان متداول است . و در اين ازمنه ، شهرى از « قندهار » معمورتر ندارند ، كه تخت‌گاه است . قصر پادشاه ، در جهت مغربى اين شهر واقع است . اطراف آن « برج‌هاى مربع محكم » ساخته شده است ؛ و وقتى دار الملك اين سلطنت ، شهر « اكسوم » « 8 » بود ، اين اوقات كه تختگاه نيست ، در جمعيت و عمارت آن منقصتى « 9 » كلى به هم رسيده [ است ] . اهل « حبش » در سنهء 330 مسيحى « نصارا » شدند . پس از مدتى ، ترك اين ملت گفته و به اغواى « كهنه » « 10 » و « پيشوايان » خود ، غلوى در حضرت سليمان به هم رسانيدند و همه‌چيز را به او نسبت مىدهند و سلاطين خود را از نسل او دانند . و در شهر « امهر » ، كه از شهرهاى عظيمهء « حبش » است ، نيز وقتى تختگاه سلطنت داشتند .
هامش
. سودان( Sudan )كشورى است در شمال شرقى افريقا ، كه با داشتن 800 ، 505 ، 2 كيلومتر مربع وسعت ، بزرگترين كشور افريقا بوده و در سال 2006 م . حدود 378 ، 236 ، 41 نفر جمعيت دارد . پايتخت آن خارطوم( Khartoum )مىباشد . . گندم‌گون . ( 6 ) . لباس‌ها ، جامه‌ها . ( 7 ) . در اصل : وحله ( 8 ) . آكسوم( Aksum )، كشورى پادشاهى در شمال شرقى افريقا و شمال اتيوپى امروزى ، كه از قرن اول پيش از ميلاد تا سده 7 ميلادى ، مركز فعاليت‌هاى بازرگانى بين دره نيل عليا و بندرهاى درياى سرخ بوده و در اوج ترقى و تعالى و شكوفايى قرار داشته و مردم اتيوپى در ثروت و رفاه به‌سر مىبردند . بقاياى پايتخت اين سرزمين در شهر كوچك آكسوم ، نزديك مرز اتيوپى واريتره و شهرadwaقرار دارد . ( 9 ) . عيب ، كاستى . ( 10 ) . كاهنان .