ديديم . جاهاى باصفا و پرآب بودند .
آنها را ، همه گذشته ، به « قبر بيك على » آمديم ؛ كه قبرش آتش بگيرد ، بسيار جاى بد و گرم و بدآب بود و جاى خطرناك [ ى ] بود . بالاتر از همهء اينها ، احوال جناب آقاى « ساعد السلطنه » هم در اين منزل بههم خورد ، كه واقعا حال تمام اردو ، از سردار تا پايين ، افسرده و پريشان شد .
از « پل شكسته » به اينجا ، كه « قبر على بيك » است ، گفتند 6 فرسخ است ، ولى ما 8 ساعت راه طى مىكرديم .
به واسطهء كسالت احوال جناب آقاى « ساعد السلطنه » ، حضرت اجل سردار فرمودند كه جمعى زبدهسوار ، قبل از حركت اردو ، اول شب راه افتاده ، در ركاب حضرت سردار ، آقاى « ساعد السلطنه » را توى « پالكلى » « 1 » گذاشته ، ببريم ، و از گردنهء « كيالان » - كه در عظمت و سختى راه مشهور است - آقاى « ساعد السلطنه » را ، آفتابنزده ، از اين گردنه عبور بدهيم .
يك ساعت از شب گذشته ، از « قبر على بيك » به اين تفصيل روانه شديم .
از كوه و كتلهاى فراوان و گردنهء بچه كيالان ، از ميان درختهاى جنگل كه راه هيچ نمايان نبود ، مىرفتيم . از چند قدم [ ى ] مىديديم بار قاطر ، كه چادر بارش بود ، افتاده [ است ] .
ربع ساعت بيشتر معطل مىشديم تا چادر را آدمهاى ناشى بار مىكردند . قدرى مىرفتيم ، باز بار به زمين مىافتاد . بايست معطل بشويم تا بار قاطر را دوباره درست [ كرده ] و بار كنند .
خلاصه ، به اين وضع مىآمديم كه از « گردنهء كيالان » ، آفتابنزده ، بگذريم . راه را به واسطهء نبودن بلد ، گم كرديم . « سيد عباس » نام [ ى ] بود ، مكارى دزفولى ، كه مال كرايه داده بود . او به حساب « بلد » و « هادى » ماها بود ، و او راه را گم كرد ، يعنى راهى نيست كه جاده باشد و آدم گم نكند . زمين سنگهاى تخته و درختهاى جنگلى است .
بالاخره ، راه را گم كرده ، در يكجائى كه نزديك كوه « كيالان » بود ، فرود آمديم .
هامش
. آبسرد( absard )، روستايى است از توابع شهرستان پلدختر لرستان ، در شمال كوه اثر و در 14 كيلومترى جنوب غربى چمشك و 5 / 44 كيلومترى شهر ملاوى . سرچشمه رود افرينه در اين آبادى قرار دارد . ( فرهنگ گيتاشناسى ، 3 / 8 )
( 1 ) . پالكى( Palaki )، كجاوهء بىسقف .