بعد از ساعتى آمديم پايين . سوار شده ، برگشتيم . مادموازل را در خانهء فيروز ميرزا پياده كرده ، خودم روانه هتل شدم .
جاى باصفايى بود ، ولى از سرما خوش نگذشت . مادموازل هم غريبى مىكرد .
خوب آشنا نبود ، نه به من و نه به او خوش نگذشت . گفتم يكروز بيايد در هتل ما چاى بخورد .
سهشنبه ، 4 مارس [ 1913 م . ؛ 25 ربيع الاول 1329 ه . ق . ]
بعد از ظهر با دختره رفتم كاپ مارتن . « 1 »
بايد رفت منت كارلو « 2 » ، از آنجا ترامواى گرفت و رفت به كاپ . ترن گرفته ، به منتكارلو « 3 » كه رسيديم ، سه و نيم بود . از آنجا هم يك ساعت با ترامواى تا كاپ و بعد اول كاپ كالسكه گرفته ، رفتيم به جايى كه كنار دريا ساختهاند ، براى چاى .
جلو سالن چاى ، تراس - يعنى مهتابى - بود ، كه صندلى و ميز گذاشته ، بعضى آنجا نشسته بودند . چون جلوش باز دريا و اطراف را بهتر مىديد ، آنجا نشستم ، ولى دير [ بود ] و آفتاب نزديك غروب بود .
بعد از چاى پايين آمده ، هتلى كه وصل به اينجا است و اين مكان هم متعلق به او است ، ببينيم . اسمش گراندهتل است و بزرگ و عالى و باغ بسيار قشنگى با پست و بلندى و خيابانهاى قشنگ دارد ، كه همهء اطرافش چمن و گلكارىهاى اعلا است .
آفتاب غروب كرده و تاريك بود .
افسوس خوردم كه دير رسيدم . مىبايست از صبح آمد تا خوب بشود ديد . با افسوس تمام كه جاى به اين خوبى را مفصل نديدم ، آمديم به طرف راه . از اينجا تا سر راه كه ترامواى مىايستد ، اينقدر راهى نبود . پياده آمديم .
وقت رفتن چون بلد نبوديم ، كالسكه گرفتيم . 500 قدمى بيشتر نبود . رسيديم جلو راه ، قدرى معطل شديم [ تا ] ترامواى رسيد . گرفته ، رفتيم [ به ] منتكارلو « 4 » و از آن جا بدون معطلى ترن گرفته ، آمديم نيس .
اين هردو كاپ قشنگ هستند ، هريك بهطورى .
روز چهارشنبه ، 5 مارس [ 1913 م . ؛ 26 ربيع الاول 1329 ه . ق . ]
امروز بهاء الملك ساعت 11 [ صبح ] آمد [ به ] اينجا ، نهار خورده ، بعد از نهار تا
هامش
( 1 ) .Roquebrune - Cap - Martin( 2 ) . در اصل : منتكار
( 3 ) . در اصل : منتكار
( 4 ) . در اصل : منتكار