نماز صبح را [ در ] آنجا خوانده ، به طرق آمديم كه 2 فرسخى شهر است و مال آستانهء مباركه است . از آنجا براى تعيين منزل ، آدمى به شهر فرستاديم . باروبنه را هم به شهر بردند و خيالم اين بود آدمى كه به شهر رفته ، منزل معيّن كند [ و ] برگردد ، عصرى يا شبانه حركت شود .
[ در ] آنجا چاى خورده و قدرى خوابيده ، بعد از بيدارى قدرى گشت كرده ، چند نفرى از « تبريزىها » ، كه در مشهد بودند و آمدن داعى را شنيده ، ديدم به استقبال آمدهاند .
ايشان گفتند از جانب سركار و الا « شاهزاده » براى شما منزل معيّن شده و به جمعى خبر كردهاند تا عصرى به استقبال وارد شويد .
چون اين قبيل رسومات را در عتبات مقدّسه با حالت وارستگى منافى ، و باطنا مضرّ آزادگى خاطر خود مىدانست ، ديگر منتظر مراجعت آدم خود نشده ، قبل از وقت حركت كرده ، خواستم بىخبر و بىاستقبال وارد شوم ؛ لهذا بلاتأخير سوار شده ، آمديم .
بين راه آدمى كه به شهر رفته بود ، برگشت و گفت : منزل معيّن و حاضر كردهاند . از كسان شاهزاده و خدّام و اهل تبريز هم جمعى درصدد استقبال بودند . ورود شما را عصرى مىدانند .
بعد از اطلاع از اين فقره ، ديگر معطل نشده ، روبه شهر با عجله آمديم ، ولى در حوالى شهر باز جمعى رسيدند ؛ از جمله : جناب آقا مير محمود سلطان القراء تبريزى ، كه از دوستان قديم داعى بود ؛ جناب قدسى نصاب آقا ميرزا حسن كه از علماء تبريز بود ؛ حاجى محمد تقى ميلانى ؛ جناب ميرزا عبد اللّه خادمباشى و بعض خدّام ديگر .
ميرآخور شاهزادهء ركن الدوله ، كه عموزادهء سركار آقاى حاجى صدر الدّوله است ؛ با « سركشيك » كه خالوزادهء شاهزاده حكمران است ؛ ميرزا اسماعيل خان منشىباشى سركار و الا و بعض ديگر از كسان ايشان .
اوّل ورود [ به ] شهر در چوببست پياده شده ، جمعى از فرّاشان حكومتى هم آمده بودند . از ايشان و از مستقبلين عذر خواست [ و ] خود با جناب ميرزا عبد اللّه خادمباشى به صحن مقدس وارد شده ، در پشت پنجره ايستاده ، سلامى خوانده و مختصر زيارتى نموده ، به منزل آمده ، ديدم كه همهء لوازم منزل مهياست .
مشهدى عبد اللّه تبريزى ، دربان حضرت ، كه آنجا مجاور بود و كاسبى مىكرد ، انصافا
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 620
مساهمون: هارون وهومن
ص٦٢٠