هرجا ز هرجهت همه بسيار خوش گذشت * بودى به من مراحم حق جمله برملا
فصل بهار بود كه در نهم رجب * هنگام صبح گشت عيان آيت ضحى
بعد از طلوع صبح ز مشرق دو آفتاب * امروز شد پَديد هم ارض و هم سَما
خورشيد آسمان عقب افتاد در طلوع * از گنبد منور سلطان دين رضا
زان آفتاب خيره شدى چشمها ، ولى * زين آفتاب يافت همه ستمها ضيا
تا گنبد مطهّر مولا طلوع كرد * از اسب اوفتادم با حالت بُكا
تا چشم من فتاد بر آن گنبد شريف * بىاختيار شد دلم از لذّت لقا
سر بر زمين ز خجلت كردارهاى زشت * دستى بر آسمان ز پى « توبه » و « دعا »
اى والى ولايت حق سرور جهان * شاهنشه زمين و زمان ، ابنِ مرتضى
مشكلگشا تويى به دو عالم ، ترحمّى * بنما به اين غريب و گُنهكار بينوا
سر تا به پا گناهم و حيران به كار خويش * دارم اميد گوشهء چشمى من از شما
توفيق را رفيق دلم كن به لطف خويش * امراض قلب را بده از باطنت شفا
افكار غير را همه بيرون كن از دلم * يكجا برون ببر همه افكار ماسوا
چندى كنم طواف حريمت به جان و دل * تا جان و دل بيابد از آن آستان صفا
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 619
مساهمون: هارون وهومن
ص٦١٩