مىدهد ، اگر خودتان چارهء او را نكنيد ، در مراجعت [ به ] ايران ، لابّد و ناچارم [ كه ] او را تعاقب كنم و تا اسلامبول هم اگر آمد ، همهجا تعاقب نموده ، شرّ او را از سر ايران و ايرانيان و شماها دفع كنم . رحمة الله عليه .
و در اين منزل ، اين غزل به خاطرم رسيد ، ثبت گرديد :
لمؤلّفه
حُسن تو گشت جلوهگر ، بُرد ز دل قرار من * چند به هجر خود كنم ، اى بُتِ جان شكار من
هرچه جفا به دل رسد ، نيست مرا شكايتى * شكوه اگر كنم ، بود مايهء ننگ و عار من
گر بنوازيم به لطف ، يا كه برانيم به قهر * صاحب رأى نيستم ، رأى تو هست راى من
هرچه بلا كشيدهام ، دلخوشم از بلاى تو * جان دهم از براى تو ، كاين بود افتخار من
من ز همه جهانيان ، پاك بريدم اين زمان * نيست به جز محبّت ، مايهء اعتبار من
عشق تو گشت شعله در خرمن عمر ما بسوخت * هيچ نماند بر جفا ، طاقت اصطبار « 1 » من
باش نظام بر دَرش دور مَرو زِ كوى او * بو كه نظر كند دمى ، حال دلت نگار من
منزل بيستم : شوراب
شب پنجشنبه ، پنجم [ رجب 1301 ه . ق . ] ، از زعفرانلو چهار [ ساعت ] از شب رفته ، حركت [ شد ] . ساعت در دسته به قريهء شوراب « 2 » رسيديم . راه را 4 فرسخ گفتند ، ولى بايد قريب [ به ] 6 فرسخ باشد .
هامش
( 1 ) . اصطبار( estebar )، صبر ، شكيبايى .
( 2 ) . شوراب( Shurab )دهكدهاى است از توابع بخش تخت جلگه شهرستان نيشابور كه در 50 كيلومترى اين شهر واقع شده و به آن شورياب هم مىگويند و گاه شورى آب يا شورآب نوشته شده است . « آبادى شورآب از گرم آب بيشتر است . چاپارخانه دارد . حاجى ميرزا محمد رضاى مستشار الملك كاروانسرا و آبانبار خوبى در اين ده بنا كرده ، ناتمام گذاشته است . » ( سفرنامه سيف الدوله ، 304 )