منزل شانزدهم : مزينان
امشب را كه شب [ شنبه ] ، 29 [ جمادى الثانى 1301 ه . ق . ] بايد به مزينان رفت ، كه مىگويند 7 فرسخ راه است . چهار ساعت از شب رفته ، به راه افتاديم . يك ساعت و چيزى از دسته گذشته ، به آنجا وارد شديم .
ده معتبر خوبى است .
« شب گز » هم مىگويند ندارد .
در كاروانسراى شاهعباسى سر درش منزل خوبى دارد ، ولى پاك و تميز نبود . نزديك آن جا ، جاى على حده منزل كرديم .
بين راه مزينان « 1 » اين غزل به خاطر رسيد :
لمؤلّفه
به هرجا راه گم كردم ، برآوردم سر از كويَت * قدم هرجا زدم ، راهى از آنجا يافتم سويت
نديدم جز جمالِ تو ، به هرسو چون نظر كردم * به هر دلبر كه دادم دل ، سراغى كردم از رويت
به هر راهى كه سر كردم ، تو سر دادى مرا آنجا * فغان از گوشهء چشم و امان از طرف ابرويت
چو بستم دل به زلف گُل رُخان ديدم به چشم دل * كه از هر تار مويى رشته پيوسته بر موست
گر آهنگ سفر كردم ، تو بودى راهبر با من * چو رحل انداختم ، ديدم كه هستم در سر كويَت
به هرمحفل كه جا كردم ، تو بودى همنشين من * به هر منزل نشستم ، تكيهگاهم بود پهلويت
هامش
شاه عباس و مردمش گرجى بودهاند . آبش از 2 قنات است . باغات و زراعت مختصرى دارند . انجير و انارش بد نمىشود . كاروانسرا و حمامى دارد . هوايش مايل به گرمى است . ابريشم كمى به عمل مىآورند .
صورتهاى خوب دارند . » ( سفرنامه سيف الدوله ، 299 - 300 )
( 1 ) . در اصل : ميزينان