هم با او همراهى كرده و پرستاريش مىكنند .
در ابتدا شوهر اين خانم برادر ناخوش هم همراهى بوده ، چون بانكيه « 1 » است ، نتوانسته بيشتر بماند ، رفته [ به ] سر كار خودش .
اينها از او توجه خوبى مىكنند ، يعنى مادر ، و الّا دختره جوان است و مشغول دويدن توى باغ با اينها آشنا شديم . مردمان بسيار خوب معقولى هستند .
روزها كه توى باغ گردش مىكنم و هركس در سايه زير درختى صندلىهاشان را مىگذراند [ و ] مىنشينند . اين خانم مىآيد نزديك من ، صحبت مىكند . من هم با زبان نيمهكاره چيزى مىگويم .
از وضع ايران و پنهان شدن زنها از مردها سؤالات مىكند و بعد از فهميدن ، كه چطور جنسى هستند ، تعجبها مىكند و افسوس به حال آنها مىخورد .
يك روز عصر او را وعده گرفته ، با اتو [ مبيل ] رفتيم توى باغات شهر گردش . من و او و يحيى و تقى . دخترش ماند نزد عمويش .
در جايى بيرون [ از ] شهر چاى خورديم .
خواستيم برويم [ به ] خانهء ولتر ، « 2 » كه يكى از شاعرهاى بزرگ است و در ژنو مدتى منزل داشته ، و در همان طرفى است كه ما به گردش آمدهايم ؛ ولى گفتند به جز روزهاى پنجشنبه نمىشود داخل شد .
كسى آن خانه را خريده ، در آنجا منزل دارد . روزهاى پنجشنبه ، اذن داده مردم بروند ببينند . مبل [ و ] اسباب [ و ] هرچه در ايام آن شاعر بوده ، همه به جاى خود است .
افسوس خورديم كه نشد خانه را ببينيم .
مجسمهاش در بيرون ، روى پايه بود . ديديم و برگشتيم به هتل .
حالت تقى همانطورها است و معلوم نيست [ كه ] خوب بشود . چند دفعه رفته نزد دكتر بار ، امتحانات كرده ، مىگويد هيچچيز در « كليه » او نمىبيند ؛ چون عكس كليهها را انداختهاند ، گفته است چندروز انجكسين « 3 » گنه گنه به او بكنند . حالا مشغول اين كار هستند . تا چه شود .
هامش
( 1 ) . ظاهرا بهمعناى كارمند بانك است .
( 2 ) . فرانسوا مارى آروئه( Francois Marie Arouet )مشهور به ولتر( Volter )، فيلسوف و نويسنده مشهور فرانسوى ( تولد : 1649 م . - درگذشت 1778 م . ) دو بار به زندان باستيل افتاد و 3 سال هم به انگلستان تبعيد شد . بيش از 52 كتاب نوشت ، از جمله « نامههايى درباره ملت انگليس » و « مطالعه دربارهء آداب و روحيات ملل » .
( 3 ) . انژكسيون( injection )تزريق آمپول دوايى ، آمپول .