ديشب رضا دنبال ماند و ديشب هم به كازرون نرسيد .
جمعه ، 7 [ جمادى الثانى 1309 ه . ق . ]
يك ساعت و نيم از آفتاب رفته ، به سمت كمارج « 1 » روانه شديم .
در عرض راه رسيديم به شاگرد مكارىهاى حسن كازرونى ، قاطر بنه را عوض كرديم .
[ كمارج ]
2 ساعت و نيم به غروب مانده ، در كمارج بار فرود آورديم .
زراعت آنجا بخس « 2 » است . چشمه و قنات ندارد . اهل قريه ، آب خوراك خود را از چاه مخصوصى مىآورند . طرف عصر رفتم آنجا . چاهى است عميق و پهناور . « 3 »
زنها « 4 » و دخترها ، دلو و بند با خود آورده ، آب مىكشيدند .
در آن ميانه دخترى چهارده پانزده ساله ، چون مه چهارده ، در حسن تمام ، به زحمتى تمام ، مشغول آب كشيدن بود .
در چنين مكانى ، يافت شدن چنان صورتى ، جاى حيرت است .
بايد گفت :
باباى يار چطور « 5 » تو ز نان و ماست « 6 » و پنيرى * بچه درست كنى ، همچو آفتاب منيرى ؟
متّصل مال التّجاره بار است و از شيراز به بوشهر « 7 » و از بوشهر به شيراز درآمد و رفت [ هستند ] .
راه هم نهايت امنيت [ را ] دارد .
شنبه ، 8 [ جمادى الثانى 1309 ه . ق . ]
آفتاب زده بود كه از منزل حركت كرديم .
هامش
( 1 ) . كمارج( Kamaraj )، روستايى است از توابع بخش خشت و كمارج شهرستان كازرون ، در 17 كيلومترى كازرون . « قريب به ظهر . . . وارد كمارج شديم . در خانه ملا اسماعيل كمارجى منزل گرفتيم . هوا خيلى سرد بود كه تا قريب به ظهر مشكهاى آب در آفتاب به يخ باقى بود » . ( سفرنامه مكه ، ابراهيم كازرونى ، 327 )
( 2 ) . بخس( baxs )، پژمرده . ( فرهنگ فارسى معين ، 1 / 389 ) .
( 3 ) . « كمارج . . . جمعيت آنجا 300 خانوارند . و مطلقا آن قريه را آبى نيست ، سواى يك چشمه آب كه سمت ميان شمال و مغرب به پاى كوه است و فاصله چشمه مذكوره از آن قريه به قدر يك تير توپ است . » ( دو سفرنامه از جنوب ايران ، 64 ) .
( 4 ) . در اصل : زنهاء
( 5 ) . در اصل : چهطوتر
( 6 ) . در اصل : ماس
( 7 ) . بوشهر يا ابوشهر( Bushehr )، مركز استانى به همين نام ، در جنوب ايران ، كه در دوران ايلاميان بندر ليان بوده و بعدها ريشهر نام گرفته و در آبانماه 1385 ه . ش . 841 ، 40 خانوار و 966 ، 169 نفر جمعيت داشته است .