« شاهزاده » ، آنروز قوچى [ را ] زخمدار كرده بود . « كربلايى عباس » را درپى او روانه نموده بودند . بعد از تفحص بسيار ، به ضرب گلولهء ديگر آورده بود . 5 عدد « باجاخلو » و يك قباى ماهوت به دست خود به او دادند . به حضور « اقدس » فرستادند . 2 تومان هم انعام مرحمت شد .
رفتيم [ و ] شام خورديم به منزل برگشتيم .
مزاح واجب الذّكر از خاطرم رفته بود . « يحيى خان » گفت : « براى جنگ رنجيد سيك ، كسى را پيدا بايد كرد كه سيك رنجيد سيك را بشكند » . حضّار ، قرعه فال به نام « آقا » زدند .
قضيّه ديگر اينكه « آقا » به شكار رفته بود . در مراجعت ، راه را گم كرده بود . به « دره شام » « 1 » رفته بود . رعايا ، « آقا » را برده ، مىخواستند شب نگاه دارند ، بلكه تخمى از او در آن ده بماند . هرچند ، شب را نماند ، امّا مظنّه نزديك به يقين اين بود كه بىچيزش نبوده است .
در خدمت سركار « اقدس » شام خورديم . « حاتم خان » ، بارخانه « 2 » فرستاده بودند ، به اميرزادهها و ساير قسمت شد .
صبح ، بعد از نماز ، بنه را روانهء « كجلر » كرده ، به منزل برادر مهربان رفتم ؛ و در سركار « اقدس » نهار خورديم . « بهرام ميرزا » ، در نگه داشتن « حاتم خان » به زيارت « بيت الله » اصرارى « 3 » داشت . سركار « اقدس » فرمودند كه همه مرحمت را از بچگى « 4 » تا حال نسبت به او تمام كرديم [ و ] مرخص زيارت كردند .
دست مبارك را دراز كردند . « حاتم خان » ، زيارت كرد و گريه كرد [ و ] حلّيت خواست . آستان بوسى نموده ، بيرون رفت . يك مجموعهء « دستكش » و « جوراب » آورده بود ، قسمت شد .
« امام على سلطان » ، تعهد ماليّات « خوى » را كرده ، و سركار « اقدس » قدرى « ساچمه » و
هامش
( 1 ) . دره شام( Darreh Sham )منطقهاى است تاريخى از توابع شهرستان نوبنياد جلفا ، در كنار رود ارس ، كه چند كليساى قديمى در آن قرار دارد ، كه از آنميان مىتوان به كليساهاى سنت استپانوس و چوپان و موجوميار و مريم اشاره كرد . اين منطقه بسيار حاصلخيز و زيبا بوده و بهعنوان تفرجگاه مردم مرند و جلفا مورد استفاده واقع مىشود .
( 2 ) . بارخانه( barxane )، بستههاى كالا ، آنچه كه از روستايى به روستايى يا شهرى به شهرى براى كسى مىفرستند ، از خوردنى و پوشيدنى . ( فرهنگ فارسى معين ، 1 / 371 )
( 3 ) . در اصل : اسرارى
( 4 ) . در اصل : بچهگى