صورتى در زير دارد ، هرچه در بالاستى .
بعد از نوشتن اين ، به شام رفتيم .
بعد از شام ، دوباره شرف خدمت يافتيم . از حكمتهاى شيخ سعدى قدرى خواندند ، تا به جايى رسيدند كه لذت « انگور » را از زنان « بيوه » برند .
من به « شاهزاده » گفتم كه : « سعدى قرمساق نفهميده است آن خيار است كه زنان بيوه ، به خيال خيار شوهران خود خورند و لذت آنرا بيش از همهكس برند .
مزت جديده ؛ به تحريك بعضى از دوستان از « قاسم خان كك ليك » پرسيدم ، كه :
مىگويند طبع تو هم در سر پيرى سرد شده است ؟ جواب داد : خواهى نشوى رسوا ، همرنگ جماعت شو .
جواب نداشتم . گفتم : « حرام مىخورم شلغم . بچهبازى با فرامرز يعنى چه ؟ » گفت : « كاركشتهتر است . به اين شكستگى « 1 » ارزد به 000 ، 100 درست » . گفتم :
« عجب عصرى است كه ناخوشى همهء مردم به عقب ريخته است . » گفت : « از من به پيش است . »
به هيچوجه مجاب نشده ، خدا اين قوت را از او تا لب گور نگيرد . به اين وضع كه من ديدم ، مضايقه ندارد كه در گور هم بچه [ اى ] همراهش بخوابانند .
يا بن اخى ، شب را خوابيدم .
پيش از اذان صبح ، برخاسته ، « 2 » وضو ساخته ، به زير كرسى گرم تپيدم ، تا صبح صادق يقين شد ؛ نماز خواندم . 3 فنجان چاى شير خوردم .
پناه بر خدا ، از گند خانهء « حاجى » ، كه مادام العمر اگر از رخوت پارهپاره شدن برود ، از بدن نخواهد رفت . در دولابى در ميان اتاق پيدا بود كه به علّت واكردن و بستن ، نصف مثلث آن چوب نبود ، بلكه روغن منجمدى است .
« حاجى » صاحبخانه ، صاحب 3 زن است و عدد منافذ « 3 » اتاق ، به عدد منافذ « 4 » قبل عورات حاجى مزبور است .
سگ حاجى ، ليلا و نهارا ، « شهناز منصورى » مىخواند . خروس حاجى ، از اول روز تا اول شب ، به دفع شهوت [ با ] مرغها مشغول بود ، [ و ] شب تا صبح « كوراوغلى » مىخواند .
هامش
( 1 ) . در اصل : شكستهگى
( 2 ) . در اصل : برخواسته
( 3 ) . در اصل : منافض
( 4 ) . در اصل : منافض